نمود و توپخانه را از شهر اصفاهان ، بيرون فرستاد ، به منزل مورچه خورت .
پس عالىجاه ، صيدال خان دلير مذكور ، با سپاه خونخوارش ، چون به لشكر نصرتاثر عالىجاه ، نادر قلى خان سفاك شيرگير اژدرشكار رسيدند ، جنگ عظيمى در ميانهء ايشان درپيوست . و عالىجاه ، صيدال خان كشته شد و لشكرش مقهور و مغلوب و منهزم گرديدند .
چون اين خبر به سمع شريف والاجاه ، اشرف خان رسيد ، بسيار مشوش گرديد . به امناى دولت خود فرمود : « تدبير اين كار ، چيست و چه كار بايد كرد ؟ » مقدم به همهء ايشان ، عالىجناب فضائلمآب علامى فهامى ، آخوند ملا زعفران كه حنفى مذهب بود و قتل شيعه و اسير كردنش را واجب و مالش را مباح و آزار نمودنش را ثواب عظيم مىدانست و پيشوا و مقتدا و مجتهد و مطاع اهل سنت بود ، گفت : « اين هنگامهها را به سبب شاه سلطان حسين مىكنند . و اين آشوب و شورش را قزلباشيه ، بهسبب او برپا كردهاند . بهتر ، آن است كه وى را بكشيم علانيه و همهء خلايق ، كشتهاش را ببينند و از وى مأيوس گردند و دست از ما بدارند . »
والاجاه ، اشرف شاه ، به اين مطلب ناپسند ، راضى نشده . از اهل سنت ، آنانكه حنفى مذهب بودند ، پى اين كار ، اجماع نمودند و به هجوم عام ، عنان اختيار از دست اشرف شاه افغان با عدل و انصاف گرفتند . ملا زعفران ، حكم نمود كه آن شاه ايرانپناه دينپرور را در عرصهء چهلستون آوردند و بر روى مسند با عزت و احترام نشاندند .
فرمود سجادهاش را آوردند و مشغول به نماز گذاردن شد . ملا زعفران ، به هركس از اهل سنت ، حكم نمود كه آن ذات پاك خجستهصفات مقدس را به درجهء شهادت برساند ، قبول نكرد . تا آنكه غلام نمكبهحرام حرامزادهاى كه از طفوليت ، با سلطان جمشيدنشان ، همبازى و نمكپروردهء او بود و گوشت و پوست و استخوانش ، پرورش از ناز و نعمت او يافته بود ، اين فعل قبيح شنيع را اختيار نمود و متعهد قتلش گرديد و بر سجاده ، سر مباركش را در وقت سجود ، با خنجر بيداد ، از تن ، جدا كرد و آن شاه مظلوم
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٨٨