شرزه مىآمدند تا به يزد رسيدند . محمد قلى خان - سردار شاه اشرف - را به محاربه نيز گرفته و به قتل رسانيد و امير محمد سميع كارخانه آقاسى را گرفته ، حكم به قتلش نمود .
مشار اليه ، عرض نمود كه : « اى صاحبقران زمان ، من ، اسير و دستگير دشمن شدم و به هزار حيله و تدبير ، او را با خود ، دوست نمودم و از شرش ايمن شدم . و بهجهت نان خوردن ، به ولىنعمت خود ، با امانت و ديانت ، خدمت نمودم . و هرگز خيانت از من صادر نشده . و در چاكرى و خدمتگذارى ، بسيار رشيد و چابك و چالاكم . اگر چنين چاكرى ، تو را ضرور باشد ، اين بندهء كمترين را مكش و نگاه دار . » از كشتنش درگذشت و بهقدر پنجاههزار تومان ، اموال از او گرفت و او را به محمد خان - شاطرباشى - خود بخشيد و او را نوازش نمود .
نزديك به يزد ، افاغنه ، باز جمعآورى نمودند و با همدگر ، قسم ياد نمودند كه از جنگ ، رو نگردانند . و با سپاه قزلباش ، محاربهء عظيمه نمودند و مقهور و مغلوب و منهزم گرديدند .
چون اين خبر ، به سمع شريف شاه اشرف افغان رسيد ، مضطرب گرديد . و شبى آن دادگستر در خواب ديد كه اژدهايى عظيم ، قصد وى و يارانش نمود و يارانش را به دم دركشيد و خود از او گريزان شد و آخر الامر ، خود را هم به دم دركشيد . از سهم ، اشرف سلطان از خواب بيدار شد . اين خواب را بهجهت علماى اهل سنت ، بيان نمود .
عرض نمودند كه : « اين خواب ، از جملهء اضغاث و احلام است . »
والاجاه ، اشرف شاه دادگستر افغان ، از شنيدن خبر وحشتاثر آمدن والاجاه ، نادر قلى خان قرخلوى سفاك ، به يزد و محمد قلى خان - حاكم يزد - را كشتن ، بسيار مشوش و مضطرب و ترسان و هراسان گرديد . بىتأمل و صبر ، صيدال خان دلير خنجرگذار را با شانزدههزار نفر مرد جنگى خونخوار آراسته ، بهجانب يزد ، به قصد نادر قلى خان جهانپهلوان فرستاد . و خود نيز از عقب ايشان ، با پانزدههزار نفر ، سوار آراستهء جنگى و دههزار نفر ، تفنگچى باتربيت نشانزن پيادهء چست و چالاك ، عزيمت
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٨٧