اين بندهء اخلاصشعار ، معلوم و مفهوم گرديده ، اين است كه فتح على خان مىخواست به استر آباد و مازندران برود و اساسى برپا نمايد و دولتت را برهم زند . و چون منصب صاحباختيارى ، مرا شفقت فرمودى ، از روى مصلحت ، اين خدمت عاقلپسند را نمودم . » همهء اركان دولت ، تصديقش نمودند .
نواب وليعهدى ، چند روز ، ملول و محزون بود و آيين تعزيت و فاتحهخوانى به جهت عالىجاه فردوس آرامگاه ، فتح على خان قاجار تيمورى مظلوم شهيد سعيد ، برپا نمودند .
پس نادر قلى خان قرخلوى نامدار جهان پهلوان سفاك ، به خاك پاى نواب وليعهدى عرض نمود كه : « مرخص بفرما تا به جانب اصفاهان بروم و اشرف شاه افغان را با توابعش به جزايى كه شايد و بايد ، برسانم و به ضرب شمشير آبدار ، شجرهء حنظل دولت افغان را قلع و قمع نمايم . » پس به استصواب وزرا و اركان دولت ، مرخص و مخلع گرديد و با هفتهزار نفر مرد جنگى ، از افشار قرخلو و خراسانى ، به جانب اصفاهان ، روان شد .
چون اين خبر ، به عرض اشرف شاه افغان رسيد ، بىتأمل ، سردارى با بيست و هشت هزار مرد جنگى آراسته ، به جانب خراسان فرستاد . اتفاقا در نيمهشب ، در راه نزديك به منزل مهمان دوست « 1 » ، بىخبر ، بغتتا ، تلاقى فئتين شد - يعنى سپاه افغان ، لشكر نادر قلى خان قرخلوى را از دور ، كاروانى پنداشتند . چون نزديك آمدند ، ناگاه لشكر نادر قلى خان قرخلو ، بر سپاه افغان تاختند و بسيارى از افاغنه را كشتند و انداختند . و از دو طرف ، جنگ عظيمى در پيوست . و قشون افغان ، شكست فاحشى خوردند . و در منزل مهماندوست نيز در روز ، با قواعد جنگجويى ، محاربهء عظيمهاى در ميان آن دو گروه ، وقوع يافت و بسيارى از افاغنه ، مقتول و مغلوب و منهزم گرديدند .
عالىجاه ، نادر قلى خان قرخلوى جهانپهلوان ، از عقب افاغنه ، با توابعش مانند شيران
هامش
( 1 ) - ميان راه دامغان به شاهرود .