تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
تهماسب ميرزا گرديد . چون به حضور ساطع النور و الا ، شرفياب گرديد ، هفت بار به خاك افتاد و زمين ادب بوسيده و تعظيم به جاى آورده و به ذروهء عرض اعلى رساند كه : « اى شهنشاه‌زادهء كامياب و اى ولىعهد مالك‌رقاب ، كمر بندگى بندهء تو را بر ميان بسته‌ام و از قيد تغافل و تكاهل و اهمال ، وارسته‌ام . دشمنان سركش تو را به خمّ كمند پهلوانى و بهادرى ، اسير و دستگير خواهم نمود و خواهم بست و سر اعادى و معاندين تو را با عمود گران ، به مردى و مردانگى خواهم شكست . » لمؤلفه
ايا زينت تاج و ديهيم و گاه * منم بندهء تو بلا اشتباه منم مرد جنگى ، منم رزم‌زن * منم دشمنان تو را سرشكن منم كاردان و منم پهلوان * بوَد تيغ خونريزم اندر ميان ممالك ، ستانم ز بدخواه تو * نشانم تو را زود بر گاه تو مخور غم كه غمخوار تو بنده‌ام * كه اكنون برِ تو سرافكنده‌ام تلافى مافات خواهم نمود * عدوى تو را مات خواهم نمود
نواب تهماسب ميرزا ، او را تعارفات پادشاهانه نمود و به شيرين‌زبانى ، التفات‌هاى خديوانه به وى فرمود و از برايش ميزبانى ، مقرر فرمود . عالىجاه ، فتح على خان قاجار تيمورى ، از ديدن اين حركات و سكنات كه از معشوق جوركيش بىوفا و از رقيب ديوسيرت بىحيا ، سرزد ، چون نره‌شيرِ شكار از دست و چنگال ، رها شده ، مىغرّيد و مانند اژدهاى طعمه از چنگ گريخته ، بر خود مىپيچيد و از روى تأسف ، دست بر دست مىزد و اين شعرهاى حافظ را به مناسبت مىخواند : حافظ
در تنگناى حيرتم از نخوت رقيب * يا رب مباد آن‌كه گدا ، معتبر شود
* * * *
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 175 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى