نواب ، تهماسب ميرزا بر خلاف رضاى فخر الامرا ، فتح على خان قاجار ، غلام گرجى خود كه محمد حسين خان نام داشت ، [ را ] با فرمانى به احضار نادر قلى خان قرخلوى مذكور فرستاد .
اتفاقا محمد حسين خان مذكور ، در وسط راه به نادر قلى خان قرخلوى مذكور رسيد كه به جانب خصمى مىشتافت . فرمان پادشاهى را به وى نمود و تبليغ رسالت كرد .
عالىجاه ، نادر قلى خان مذكور ، بعد از زيارت فرمان پادشاهى و مطالعهء آن عرض نمود كه : « بنده به جانب خصمى مىروم . انشاء اللّه خصم خود را پايمال و مقهور كرده و بازگشت نموده ، بعد بر خود منت نهاده ، بندهوار و جاننثار ، به ركاببوسى نواب وليعهدى ، تهماسب ميرزا ، شرفياب خواهم شد . » و ابراهيم بيك - برادر خود - را به ميزبانى محمد حسين خان مذكور ، مقرر نمود و ايشان را به جانب ابيورد ، روان نمود و ابراهيم خان - برادر خود - را فرمود : « در همهجا بايد پياده در ركاب محمد حسين خان به روى تا به منزل . »
پس چون روان گرديدند ، محمد حسين خان ، از روى تعارف به ابراهيم خان گفت :
« بايد سوار شوى تا با هم برويم . » ابراهيم خان ، عذر خواست و گفت : « مأذون نيستم .
برادر ، استوار دستور العملى به من فرموده و خلاف آن نمىتوانم نمود . » محمد حسين خان در باب سوار گرديدن ، الحاح و تأكيد مىنمود و وى قبول نمىنمود تا آنكه بغتتا اسب ابراهيم خان ، لگدى به جانب ابراهيم خان انداخت و بر پاى مشار اليه آمد و پايش متألم شد . و لنگلنگان ، عصايى در دست گرفته در ركاب محمد حسين خان ، پنج فرسخ ، پياده به جانب منزل رفت . و قواعد اعزاز و اكرام و قوانين مهربانى و مراسم ميهمانى ، نسبت به محمد حسين خان به جاى آورد . تا آنكه به اندك زمانى ، نادر قلى خان قرخلوى مذكور ، مظفرا و منصورا ، سالما و غانما ، بازگشت از سفر نموده و وارد خانهء خود گرديده ، قدرى با موزه ، به پا نشست و ناهارى تناول كرده .
و در همان ساعت ، به اتفاق محمد حسين خان ، عازم خدمت فلكرفعت نواب وليعهدى ،
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٧٤