تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
شعبده‌باز ، ما را فريب داده و ريشخند نموده و دم شيرى در دست ما داده . و آخر ، كار ما به خوارى و زارى و هلاكت خواهد انجاميد . توكلت على اللّه ، الحكم للّه « 1 » . » آهسته به گوش شخصى كه در پهلويش نشسته ، گفت كه : « تا آسمان به گردش آمده ، چنين بىعارى مخلوق نشده كه با اين ناخوشىها و بديهايى كه به وى رو داده ، هنوز ، طعم فرنى ، درك و فهم مىكند . » و بعد از اكل و شرب ، اشرف سلطان فرمود ديهيم و تاج و كمر پادشاهى را آوردند و نزد سلطان جمشيدنشان نهادند . و اشرف سلطان از جا برخاست و به سلطان جمشيدنشان ، سر ، فرود آورد و فرمود : « كلاه پادشاهى بر سر مبارك بگذار و تاج بر آن نه و كمر پادشاهى بر ميان بند و به رتق و فتق امور پادشاهى و به نظم و نسق مهمات جهان‌پناهى ، اشتغال نما - كه تو ، پشت ايمان و پناه ايرانى و اولوالامر معظم مايى و ما به اخلاص ، خدمتگذار توايم . » پس سلطان جمشيدنشان ، از جا برخاست و دست بر گردن وى درآورد و رويش را بوسيد و دست وى را گرفت . بر مسند مكلل پادشاهى برنشاند و به دست مبارك خود ، كلاه پادشاهى ، با تاج بر سرش نهاد و كمر مرصع پادشاهى بر ميانش بست . و با گريه فرمود كه : « از اولاد و احفاد و اقربا و وزرا و امرا و كسانم ، احدى باقى نماند و نواب همايون . ما از تو و اتباع تو ، شكايت نداريم . زيرا كه تعدى و ظلم و جور بسيار از كارگذاران ستم‌پيشهء خيانت‌كار ما به شما رسيد و ما خواستيم چاره نماييم . نتيجهء آن بالعكس اتفاق افتاد . و شما لابدا خواستيد دفع ظلم و جور ، از خود نماييد و خدمت به اخلاص به دولت ما نماييد . اركان دولت نمك‌به‌حرام نفاق‌پيشهء خيانت‌كارم اخلال نمودند و نگذاردند . و كار ، به تدريج منجر به اين فسادها و فتنه‌ها شد . والاجاه ، محمود خان كه داماد من بود و او را فرزند خود خواندم و از خدماتش كمال رضامندى
هامش
( 1 ) - توكل بر خدا كردم . فرمان از آن خدا است .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 165 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى