داستان به مسند پادشاهى نشستن اشرف خان
پس افاغنه ، بالاجماع و الاجتماع و رضا و رغبت ، والاجاه ، اشرف سلطان را بر مسند سلطنت و فرمانفرمايى برنشاندند . و آن والاجاه ، متوجه نظم و نسق امور مملكتدارى شد . و معظم اليه ، چون مرد پختهء صحيح المزاج هوشمند بسيار زيركى با عدل و انصاف بود ، روزى سلطان جمشيدنشان و همهء علما و فضلا و اعزه و اشراف و اعيان و اكابر و صناديد و رؤساى اهل تشيع و تسنن را به مهمانى ، طلب فرمود . و بر صدر مجلس ، سلطان جمشيدنشان را بر مسند مرواريددوخته برنشانيدند و متكاى مرصع به جواهر رنگارنگ و مكلل به لئآلى درخشان را بر پشت آن شهنشاه والاجاه نهادند . و سفرهء ضيافت گستردند و خوانهاى پر ناز و نعمت ، به ترتيب ، در ميان نهادند و مشغول به اكل گرديدند . سلطان جمشيدنشان ، به خوردن فرنى ، مشغول شد و سر ، بالا نمود و فرمود :
« اى اشرف سلطان ، از اين فرنى بخور و بدان چه طعم از آن محسوس مىشود . » معظم اليه از آن خورد و عرض نمود : « قربانت گردم ، نفهميدم كه غير شير و نشاسته و شكر ، چيزى ديگر در آن باشد . » سلطان جمشيدنشان فرمود : « عنبر اشهب « 1 » در آن كردهاند . » اشرف سلطان عرض نمود كه : « صدهزار آفرين بر ذهن و ذكا و جمعيت حواس قبلهء عالم و اولوالامر معظم باد كه با اين همه آفات و عاهات و بليّات و سوانح و عوارض و حوادث ناخوش كه به آن يگانه شهنشاه مطاع و آن اولوالامر لازم الاتباع روى داده ، هنوز طعم فرنى را خوب درك و فهم مىنماييد . بندهء كمترين ، مشاعرم برجا نمىباشد . »
فرمود : « چرا ؟ » عرض نمود : « به سبب آنكه نمىدانم كه در اين حدود ، مآل كار ما چگونه خواهد بود . خود را در درياى فتنه و فساد ، غوطهور مىبينم . و اين آسمان
هامش
( 1 ) - نوعى عنبر سياه .