به يكبار ، آن غلامان خونخوار ، شمشيرها از غلاف بيرون كشيده و دويدند و بر شكمهاى بزرگ امرا و وزرا و عملهجات مذكورهء به ناز و نعمت پرورده ، فرود آوردند « 1 » و خروارخروار ، پيه از شكمهاى ايشان بيرون آمده و در و ديوار ، از خون ايشان منقّش گرديد . و اين عبارت نيكو از خونشان بر در و ديوار نگاشته گرديد .
تا او الالباب از آن عبرت گيرند و از خيانت بپرهيزند :
لمؤلفه بيت
با ولىنعمت خود ، هركه خيانت ورزد * همچنين مىرسد از سوى قضا پاداش
و آن كشتگان را از ميانشان ، چهار زرعى و يراق و اسباب گشودند و در فضاى ديوانخانهء اميرزاده جهانشاه - نوادهء امير تيمور گوركانى - كه در آن وقت ، دفترخانهء ملوك صفويّه بود و زمين آن عميق و اكنون ، مسمّى به چهارحوض مىباشد ، همه را به پهلوى هم خواباندند و خاك بر آنها ريختند . و پنجاه زن سلطان جمشيدنشان را به تعدّى و عنف ، از وى طلاق گرفتند و به امراى افغان بخشيدند . و يك زنى به وى واگذاردند . و از هزار نفر بيشتر ، اولاد و احفاد سلطان جمشيدنشان را هلاك نمودند در دمورقاپى و ايشان را به درجهء شهادت رسانيدند . و زنهاى آبستن ايشان را در اطاقها و حجرهها نمودند و درهاى آنها را به گل ، مسدود كردند .
و سلطان جمشيدنشان را با يك زن و يك كنيزك و يك خواجه ، در دو - سه حجره ، جا دادند . و روز و شب ، على الاتصال ، آن ذات اقدس و آن نفس مقدّس ، به نمازگزاردن و عبادت نمودن و تلاوت قرآن مجيد ، مشغول مىبود .
و به اندك زمانى ، والاجاه ، محمود خان وليعهد غلجهاى ، از پسر عمّ خود - اشرف خان سپهسالار و سركشيكچىباشى - ، بدگمان شده ، حكم نمود گرفتند و در حمّام فرح آباد ، وى را محبوس نمودند و درهاى حمّام را مسدود نمودند و آب و
هامش
( 1 ) - اصل : آورد .