تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
ممنوع بودند و دلتنگ از قواعد حساب و احتساب شده بودند ، به خدمت سلطان جمشيدنشان ، عرض نمودند كه : « ما ، بعد از اين ، مصلحت تو و دولت تو را نمىدانيم كه محمود خان غلجه‌اى بدمذهب و اتباعش را در شهر اصفاهان ، راه دهيم . » سلطان جمشيدنشان فرمود : « ما با هزارگونه تدبير و حيله ، دشمن خونخوار را دوست مطيع خدمتگذار نموديم . ديگر ، چه فكر باطلى نزد خود كرده‌ايد ؟ » عرض نمودند كه : « تو مردى سفيه و نادان مىباشى و ما را مستأصل كرده و دشمن را بر ما فايق و مسلّط كرده‌اى و ما را اسير دشمن نموده‌اى . برو به اندرون‌خانهء خود و بيرون ميا . كه ما رجال الدّوله مىباشيم و هرچه صلاح دولت ايران را مىدانيم ، مىكنيم . » پس آن پادشاه بىكس و غمخوار ، خشمناك ، به اندرون‌خانهء خود رفت . پس امراى قزلباش ، با هم متّفق گرديدند و با افواج خونخوار ، از شهر اصفاهان ، بيرون رفتند ، به عزم استقبال و به نيّت آن‌كه به خدعه ، والاجاه ، محمود خان را بگيرند يا بكشند . چون از شهر ، دوستى ، اين داستان را به والاجاه ، محمود خان ، اخبار نموده بود ، معظّم اليه ، مهيّاى جنگ بود . با ايشان محاربه نمود و بر ايشان غالب و مستولى گرديد و ايشان را گرفت و داخل شهر شد . و چند نفر از امرا و وزرا كه مؤسس اين اساس بودند ، ايشان را به قتل رسانيد . و به تحريك و اصرار ملّاهاى افاغنه ، مانند ملّا زعفران و غيره ، به مكر و خدعه ، بقيّهء امرا و وزرا و عمله‌جات شهنشاهى را نويدها داده و همه را خلعت داده . و چون همه ، از خجالت ، متوارى و خانه‌نشين شده بودند ، به مداهنه و ملايمت فرمود : « هر صاحب‌منصبى بايد بيايد بر منصب خود . » پس ، روزى سلطان جمشيدنشان را در شاهنشين تالار چهل‌ستون شاه عباسى برنشانيدند . و امرا و وزرا و باشيان و مقرّبين درگاه و عمله‌جات پادشاهى ، همه به حمّام رفته و خلعت پوشيده و در طاق‌نماهاى كرياس و دالان چهل‌ستون ، با تبختر و طمطراق نشسته بودند و منتظر اذن دخول بودند كه ناگاه والاجاه ، محمود خان غلجه‌اى ، از روى فتواى ملّا هادى خود ، به غلامان ، حكم فرمودند كه : « برويد ايشان را بكشيد . » نعوذ باللّه ،