حرام ، واجب است . » و ايشان را به قتل رسانيد .
بعد عرض نمود كه : « اى شهنشاه اسلامپناه ، من با خداى خود ، نذرى نمودهام كه اگر به ركاببوسى تو ، مشرّف گردم ، چند نفر از خائنان دولت سلطانى كه گرگين خان را بر افاغنه ، مسلط نمودند و قندهار و هرات و كابل و بلخ را به آتش فتنه و فساد سوختند ، به چنگ آورم و به سزاى خودشان برسانم ؛ آن نذر را به عمل آورم . الحمد للّه كه مرادم حاصل و به مقصود خود ، و اصل شدم . بايد آن نذر را به عمل آورم . » فرمود : « اى فرزند من ، چه نذر كردهاى ؟ » عرض نمود : « نظر به آنكه متابعت كلام خدا ، بر همهء مسلمانان ، واجب است ، خداى عالم ، در قرآن مجيد فرموده : مثنى و ثلاث و رباع « 1 » . شنيدهام كه چهارصد زن ، در حبالهء نوّاب همايون مىباشد . آن يگانهء آفاق ، مىبايد زياده از چهار زن را طلاق بفرمايند . » سلطان جمشيدنشان ، هرچند به شيرينزبانى ، الحاح نمود كه از اين داستان بگذرد ، نگذشت . آخر الامر ، به التماس بسيار ، پنجاه زن را درخواست كرد كه طلاق ندهد ايشان را . والاجاه ، محمود خان غلجهاى ، آن پنجاه زن را به سلطان جمشيدنشان واگذاشت و مابقى آن چهارصد زن را مدّت بخشيده و رها نموده ايشان را .
و مدّت سه سال تمام ، غلاموار ، به سلطان جمشيدنشان ، خدمت نمود و دخل و تصرّف در همهء امور پادشاهى ، موافق قوانين و قواعد سلاطين ماضيهء معدلتآيين صفويّه نمود و متعرّض هيچكس نشد ، بر خلاف حق . و سه نوبت ، به سردارى ، به جنگ اعدا رفته ، به امر سلطان جمشيدنشان و مظفّر ، به درگاه فلكاشتباه خاقانى ، بازگشت نمود . اتّفاقا در سال سيّم ، از جانب روم ، سرعسكرى با عساكر بىشمار ، به جانب ايران آمده . والاجاه ، محمود خان غلجهاى وليعهد ، با سپاهى آراسته ، به جانب او رفته و او را به مردى و مردانگى ، شكست داده و منهزم نموده . و در وقتى كه مراجعه كرده و قريب به اصفاهان رسيده ، امرا و وزراى قزلباش ، چون از ظلم و جور و تعدّى و بىحسابى ،
هامش
( 1 ) - دودو ، سهسه ، چهارچهارچهار . قرآن مجيد ، سورهء 4 ، آيهء 3 .