تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
نماييم . تو خود مىدانى كه از گرگين خان ستمكار و اتباعش ، چه ستم‌ها و جفاها و تعدّىها به ما رسيد . و همه را با صدها هزار خوف و تشويش و تدبيرهاى بسيار ، به ذروهء عرض والايت رسانديم و دلت بر احوال ما سوخت . و از روى مرحمت و شفقت و معدلت و انصاف كه جبلّى ذات قدسى صفاتت مىباشد « 1 » ، رأى مباركت قرار گرفت كه دفع ظلم و بيداد از ما بفرمايى . و در اين باب ، فرمانى از سركار فيض آثارت صادر شد . اما به سبب خيانت اركان دولتت و نمك‌به‌حرامى مقرّبين درگاهت ، نتيجهء به‌عكس بخشيد . » پس سلطان جمشيدنشان ، روى والاجاه ، محمود خان غلجه‌اى را بوسيد و فرمود كه : « تو ، فرزند ارجمند و قرّة العين دلپسند مايى . » و والاجاه ، محمود خان غلجه‌اى را با دستگاه والاجاهى و طمطراق شهنشاهى ، با سپاه ظفرهمراهش با خود ، داخل شهر اصفاهان كرد . « پس سلطان جمشيدنشان ، يكى از دختران خود را به عقد و نكاح آن والاجاه درآورد ، با كوس و كوركه و چراغان نمودن و بازارها را زينت و آيين بستن و پادشاهانه ، مجلس عيش و عشرت آراستن و سور با نشاط و شادى و سرور با نقل و حلوا و وليمهء عروسى ، به همه‌كس دادن . و آن والاجاه را مختار الدوله و وليعهد و قائم‌مقام خود گردانيد . پس والاجاه ، محمود خان مذكور ، چند نفر از امرا و وزرا و باشيان و مقرّبان درگاه شهنشاهى كه نامه‌ها به وى نوشته بودند و وى را به آمدن اصفاهان ، ترغيب و تحريص نموده بودند و در آن عريضه‌ها ، سلطان جمشيدنشان را بىادبى و بىحرمتى و استخفاف نموده بودند ، بيرون آورده و به نظر آفتاب‌اثر سلطان جمشيدنشان رسانده و عرض نموده كه : « اى پشت و پناه ايران و اى شهنشاه كامران ، قتل اين چند نفر خائن نمك‌به
هامش
( 1 ) - اصل : مىباشد و .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 158 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى