تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
صاحب‌وقوف و طبيبى حاذق و چوگان‌بازى چابك و چالاك و شاهد بازى مكّار . « فرمود : به چه قسم ، شاهد بازى كرده‌اى ؟ عرض نمودم : هر ظالم مردم‌آزار ناپاك بىباك را به رندى و پهلوانى ، زنش را و دخترش را و پسرش را . . . ، و كفّارهء آن را به فقرا و مستحقّين دادم . و زنهار كه با زيردستان ، اين نامعقول نكردم . . . امّا با هركس نمك خوردم ، حق نمك را منظور داشتم . و بسيار مرتكب معاصى شده‌ام . اما با مروّت و اداى كفّاره و تكيه بر اين آيهء مباركه نموده‌ام لا تقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه يغفر الذنوب جميعا « 1 » . اما هرگز خيانت از من سر نزده و نامردى از من صادر نشده و با دوستان و آشنايان ، بىوفايى نكرده‌ام . « اشرف خان فرمود : حقّا كه وارث گنج على خانى و ما را از اين صفت‌ها و خصلت‌هاى تو ، بسيار خوش آمده . و از تو توقّع خدمات به اخلاص و امانت داريم . و ما هم به جهت تو ، آقاى قدردان پايه‌شناس خدمت فهم با مروّت و وفا مىباشيم . و رويم را بوسيد و منصب صاحب‌اختيارى ، در سركار خود ، به اين مخلص داد . بعد فرمود : آيا از نعل‌بندى ، وقوفى دارى ؟ عرض نمودم : بلى . فرمود : سيصد رأس ، اسب و قاطر ما از بىنعلى ، همه لنگ شده‌اند . آن‌ها را نعل ببند . به‌زودى فرستادم غلامى به جلفاى اصفاهان و نعل‌بندهاى ارمنى را آورد و اين خدمت را به انجام رسانيدم . آن عالىجاه ، نوازش بسيار به اين مخلص نمود . بعد فرمود : آيا مىتوانى كه به جهت اسب‌سوارى ما ، جل زرّينى ، يعنى ديك‌ديكى « 2 » ، مانند همان ديك‌ديكى كه گرگين خان بر اسب خود مىپوشانيد ، مهيّا نمايى ؟ عرض نمودم : بلى . و يك غلامى از او خواستم و به اتّفاق آن غلام ، در اردوى افاغنه ، به بهانهء آن‌كه دو - سه زرع ماهوت مشكى مىخواهيم ،
هامش
( 1 ) - از رحمت خدا ، نااميد نشويد ، همانا كه خداوند ، همهء گناهان را مىآمرزد . قرآن مجيد ، سورهء 39 ، آيهء 53 . ( 2 ) - ظاهرا همان ديدك تركى است كه پوشش هودج و اسب مىباشد .