حضّار ، همدگر را مكشوف العوره مىديدند و همه ، يك انگشت در دهان خود و يك انگشت به مقعد خود كرده و همه به همديگر مىخنديدند .
« چون دود ، تمام شد و به انتها رسيد ، اشرف خان از من پرسيد : تو از چه سلسله مىباشى ؟ على قلى - غلامش - عرض كرد كه : اين مرد ، برادر امير شمس الدّين محمد كارخانه آقاسى گنج على خانى مىباشد . اشرف خان فرمود : از خانوادهء بزرگى مىباشى .
مرحوم گنج على خان ، بر اهل هرات و قندهار و كابل ، حقوق بسيار دارد و عمارات عاليهء آن حدود مذكوره ، از آن خدايگان مرحوم است . ما به سبب نيكىهاى وى از كشتن تو درگذشتيم . و اين كارها كه تو كردى ، از جملهء نيرنجات و شعبدهها است و به كار ما نمىآيد . در اسرار قاسمى « 1 » ، از امثال اينها بسيار است . آيا مىتوانى به ما خدماتى بكنى كه ما به آن محتاج باشيم و به ما فوايد رساند ؟ عرض نمودم كه : از جميع كارهاى عالم ، باخبر مىباشم و چون تو ، حقّ حيات بر من دارى ، هر خدماتى كه به من بفرمايى ، به انجام مىرسانم ، از روى اخلاص .
« فرمود : هنرهاى خود را بگو تا بدانم چه هنرها دارى . عرض نمودم : فاضلى هستم متشرّع حقايقدان . فرمود : بعد از حضرت محمد مصطفى ( ص ) ، خليفهء بر حق ، كى را مىدانى ؟ عرض نمودم : خدا و رسول ( ص ) ، على ( ع ) را قرار دادند و سفها و اشقياى امّت ، به اين مطلب ، راضى نشدند و لجاج نمودند . و خلفاى ثلاثه را به جبر و زور آوردند و بر مسند خلافت نشاندند . و مهمسازىها و حل و عقد امور دينيّه و دنيويّه و مشكلگشايىها را حضرت على ( ع ) مىنمود . و هر چهار خليفه ، با هم كمال الفت و مودّت داشتهاند . فرمود : مذهب حق ، همين است كه تو دارى . دعوىهاى شيعه و سنّى ، همه با همدگر ، باطل و عاطل و غرضآميز است .
« فرمود : ديگر چه هنر دارى ؟ عرض نمودم : منجّم كاملى و شاعرى بىنظير و مهندسى
هامش
( 1 ) - يكى از كتب اوراد .