سوارى ، جريدش از تابهء آهن ، بيرون مىرفت و چهار نعل ، اسب را بر روى هم ، مانند موم از هم پاره مىكرد و از ده زرع ، جستن مىنمود . و هميشه در چوگانبازى ، گو به ضرب چوگان ، از ميدان ، بيرون مىكرد و گرد از حريفان چابك چالاك مىبرد . و به نيروى بازو و چستى ، چيزى كه بهقدر هفتاد من ، به وزن بود ، به دست مىگرفت و هزار چرخ مىزد و چنار دهساله را به قوت بازو ، از ريشه برمىكند . و به ضرب شمشير ، توپ كوچك را دو نيمه مىنمود و بهقدر پنج فرسنگ مىدويد . و از طول شتر ، جستن مىنمود . و در تاختن اسب ، سه قسم نيزهبازى مىكرد : يك قسم ، نيزه را به هوا مىانداخت و مىگرفت سروته ؛ يك قسم ، به پيشرو مىانداخت و مىگرفت سر و بن ؛ و يك قسم ، به زير بغل به چرخ مىانداخت . و در سوارى ، مضرابش اگر بر سينهء خوك قوىجثه مىآمد ، از كفش بيرون مىرفت . و همهء اين آداب و فنون را به ورزش و مشق نمودن ، به درجهء عليا و سرحد كمال رسانيده بود . و خط نستعليق را بسيار خوب مىنوشت و انشاگرى ، بىنظير بود . و در جمع علوم متداوله ، وقوف داشت و در كمانگرى و خياطى و شمشيرگرى و تركشدوزى ، وقوفى تمام داشت .
در صباحت و حسن و جمال ، عديم المثال بود و در موزونى شكل و شمايل ، يگانهء آفاق .
در همه حال ، بسيار محجوب و باحيا بود . و به مرتبهاى امردان زيبا را دوست مىداشت كه يك يوسفشمايلى را بر هزاران زليخاجمال ليلىمثال شيرينخصال ، ترجيح مىداد . و در خروسمذهبى ، يگانهء آفاق بود . لكن با وجود اين همه آداب و كمالات ، با اشرف مخلوقات كه عقل سليم باشد ، ديرآشنا و با احسن موجودات كه سخاى كريم باشد ، بيگانه و ديرآشنا بود .
غرض ، آنكه آن زبدهء دودمان صفوى را با عزت و احترام ، بيرون آورده و دستگاه سالارى و سردارى ، به اعلا مرتبه ، به قسمى كه شايد و بايد ، از برايش برپا نمود . و با هزار نفر مرد جنگى زره و جوشن و خفتان پوشيدهء خود بر سر نهادهء تركش بستهء شمشيرزن
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٤٥