تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤

[ داستان فتح على خان و تهماسب ميرزا ]

داستان عالىجاه ، فخر الامرا ، فتح على خان قاجار تيمورى كه تهماسب ميرزا را كه خود ، تربيت داده بود ، از دمورقاپى كه همهء شاهزادگان در آن بودند ، بيرون آورد و اسباب حرب از برايش چيد و بعد از يك محاربه با افاغنه و ايشان را شكست دادن و به سبب نامردى امراى قزلباش ، آن پادشاه‌زاده را برداشته و به جانب قزوين و استرآباد و خراسان رفت . هو الفتاح العليم « 1 » الحكيم . بر ارباب تحقيق حقايق و ادراك دقايق ، معلوم و مفهوم باد كه عالىجاه ، فتح على خان قاجار تيمورى ، از روى ادب ، زمين را بوسيد و حسب الامر آن خديو اعظم و اولوالامر معظم ، بعد از اداى دعا و ثناى پادشاهى ، رفت در دمورقاپى و جميع شاهزادگان را مشاهده و ملاحظه نمود . و چهل شاهزاده ، صاحب ريش بودند و همه ، مؤدب به همهء آداب و مكمل به جميع كمالات و فنون سوارى ، آموخته و رسوم‌گير و دار ، اندوخته . و صد و ده شاهزاده ، به سن پانزده سال و چهارده سال و كمتر بودند كه به مشق كردن فنون و آداب و اكتساب كمالات ، مشغول بودند . از آن جمله ، تهماسب ميرزا نام كه خود ، اتابك « 2 » و للهء او بود و از همهء شاهزادگان ، اكبر و اكمل و افضل بود ، به نظرش خوش‌تر آمد . در پيش او به خاك افتاد و پايش را بوسه داد و او را از دمورقاپى ، بيرون آورد . و آن شاهزاده ، در فنون سوارى و شجاعت ، رستم‌دستان ، ادنى غلامش نمىشد . و در قوت بازو ، چنان بود كه به زور سرپنجه ، به زير انگشت سبابه و شست « 3 » ، سكه را از دينار ، محو مىنمود . و به نشانه زدن ، تير از حلقه ، بيرون مىنمود . و در
هامش
( 1 ) - اوست داور دانا . قرآن مجيد ، سورهء 34 ، آيهء 26 . ( 2 ) - به تركى به معناى پدر بزرگ و فرمانروا است . يعنى افرادى كه عمدتا از غلامان ، براى تربيت فرزندان شاهان و امرا ، تعيين مىشدند . ( 3 ) - اصل : شصت .