سلطان جمشيدنشان ، از روى تملّق و مزاجگويى مىآمدند و عرض مىكردند كه :
« جهانپناها ، هيچ تشويش مكن - كه دولت تو ، مخلّد و به ظهور قائم آل محمّد ، متصل خواهد بود . و همهء اهل ايران ، خصوصا اهل اصفاهان ، شب و روز ، دعا به دولت روزافزون تو مىكنند . دشمنان تو ، ناگهان نيست و نابود و مانند قوم عاد و ثمود ، مفقود خواهند شد . » و آن خرصالحانى كه اين افسانهها را به شاه ، عرض مىنمودند ، آيهء جاهدوا باموالكم و انفسكم فى سبيل اللّه « 1 » را فراموش كرده بودند و از براى سلطان جمشيدنشان ، آيات جهاد را نمىخواندند و افسانههاى نامعقول بر زبان مىراندند .
و چون آن زبدهء ملوك ، به اندرون خانهء بهشتآيين خود ، تشريف مىبرد ، زنان ماهروى مشكينموى لالهرخسار ، بهقدر پنجهزار از خاتون و بانو و آتون « 2 » و گيسوسفيد و كنيزك و خدمتكار ، به دورش فراهم و جمع مىآمدند و با هزارگونه تملق و چاپلوسى ، به خدمتش عرض مىنمودند كه : « اى قبلهء عالم ، خدا ، جانهاى ما را به قربان تو گرداند . چرا رنگ مباركت پريده و چرا زاغ غصّه و غم ، در آشيان دلت به جاى تذر و فرح آرميده ؟ خرّم و خندان باش - كه ما هريك از براى تلف شدن دشمنانت نذرهاى نيكو كردهايم و ختم لعن چهارضرب « 3 » ، پيش گرفتهايم كه از براى مطلبشكافى ، سيف قاطع است . و هريك نذر كردهايم كه شلّهزردى بپزيم كه هفتهزار عدد نخود در آن باشد كه هر نخودى را هزار مرتبه ، لا إله الا اللّه خوانده باشيم و بر آن دميده باشيم و به چهل نفر فقير بدهيم . و دشمنانت را منهزم و متفرّق و دربهدر بكنيم .
ديگر چرا مشوّشى ؟ »
امّا بر عقلا ، پوشيده مباد كه آن زنان حورنشان از بادهء عيش و عشرت سرمست به ناز و نعمت پروريده ، باطنا به خون شاه ، تشنه بودند و تونتاب و كنّاس را بر شاه ، ترجيح
هامش
( 1 ) - بسيج شويد و با مال و جانتان در راه خدا ، جهاد كنيد . قرآن مجيد ، سورهء 9 ، آيهء 41 .
( 2 ) - معلمهء دختران كوچك .
( 3 ) - يعنى انجام دادن نوعى لعن كه عوام متعصب شيعه مىكردند .