امام موسى ( ع ) بفرما دفن نمايند . » و روحش به آشيانهء قدس ، پرواز نمود . و بعد ، وصيّتش را معمول داشتند .
پس محمود خان معدلتشعار غلجهاى ، با لشكرش بهجانب اصفاهان ، مانند گرگان خونخوار كه بهجانب گلهء گوسفند ، آهنگ نمايند ، تاختند و دور شهر اصفاهان را احاطه نمودند و محاصره كردند .
بعد ، چون وزير ناپاك خيانت توأم سلطان جمشيدنشان ، با اتباعش به آن طريقهء نامردى و نمكبه حرامى ، به شهر اصفاهان ، از روى مكر و خدعه و نيرنگ ، منهزموار داخل گرديدند و به خدمت سلطان جمشيدنشان ، شكايت بسيار از رفتار فخر الامرا ، فتح على خان قاجار تيمورى نمودند كه : « فتح على خان با ما در اين داستان ، مخالفت ورزيد و اگر وى با ما موافقت نموده بود ، چنين حادثه ، رو نمىداد . و به قول عوام ، چوب در خانهء زنبوران كرده و فتنهء جهانسوزى برپا نموده . ديگر بعد از اين ، مصلحت نيست كه فتح على خان قاجار ، دخل و تصرّف در امر سلطنت بكند . »
والاجاه ، فتح على خان ، از اين سخنان ، رنجيده و ساكت و صامت شد . بعد به امر سلطان جمشيدنشان ، اركان دولت ، فرمانها به ممالك محروسهء ايران و ممالك ديگر نوشتند و فرستادند و لشكر ، بهزودى طلب نمودند ظاهرا . و از خود ، نامهها مىنوشتند باطنا كه : « درآمدن قشون ، تعجيلى نيست . صبر كنيد تا ببينيم چه خواهد شد . »
و در شهر ، از كثرت خلايق ، مأكولات ، چون وصال ماهرويان ، نادر و عزيز شد .
انبارهاى پادشاهى را بيرون ريختند و به خلايق ، به بهاى كم مىفروختند . و مدّتى مديد ، اركان دولت ، به سلطان جمشيدنشان ، وعدهء امروز و فردا مىدادند كه : « قشون ، از فلان جا و به همانجا خواهد آمد و ما دمار از دشمنان تو برمىآوريم . »
ديگر آنكه چند رسول ، به جانب روم و هندوستان و تركستان فرستادند و استمداد نمودند . مدّتى هم خاقان فريدونفر را منتظر امداد و اعانت ملوك روم و هند و تركستان و فرنگ نمودند . و علما و فضلا و فقها و عرفا و صلحا و زهاد ، هرروز ، به خدمت
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٣٩