صفويّه و از يك جانب ديگر ، فخر الامرا ، فتح على خان قاجار والاتبار تيمورى ، به نيروى مذهب مرتضوى ، بر آن دشمنان ، حملهآور شدند . چنان آتش محاربه و مقاتله ، در ميان آن دو لشكر خونخوار ، باد فتنه برافروخت كه مانند آتش عشق بتان طناز ، جوانان اميدوار و پيران هوشيار را بسوخت . آخر الامر ، هفت نفر از سادات و قاجار ، به درجهء شهادت رسيده و بهقدر دويست نفر از افغانها زهر جانسوز مرگ را از دم شمشير ، چشيده ، تا غروب آفتاب ، به جنگ و جدل كوشيدند .
چون فرّاش قضا ، سرادق كافورى روز را از ميان بركند و ربود و به جايش خيمهء قيرگون شب را بر پا نمود ، دو لشكر ، دست از جنگ برداشتند و طبل بازگشت ، فرو كوفتند . عالىجناب ، مير محمد حسين برزانى مذكور ، در مقرّ خود قرار گرفت و عريضهاى در باب وقوع اين واقعه ، به خدمت سلطان جمشيدنشان ، نوشته . و فخر الامرا ، فتح على خان قاجار تيمورى ، آن عريضه را برداشته و سرهاى دشمنان مقتول را بر سر نيزهها نموده و با دبدبهء اعلى و كوكبهء معلّى ، روانهء دربار معدلتمدار گرديدند و التفاتى به وزير اعظم ننمودند . آمدند در شهر اصفاهان ، تا به در علىقاپى « 1 » ، به ذروهء عرض سلطان جمشيدنشان رسانيدند .
آن يگانهء ملوك ، از حريم بهشتآيين خود ، با خرمى ، بيرون آمد و عالىجاه ، فتح على خان قاجار تيمورى را بسيار نوازش نمود و او را فخر الامرا خطاب نمود و او را سراپا مخلّع نمود . و از حريم پادشاهى ، زنى كه از نسل يعقوب سلطان قاجار كه اميرى از امراى شهنشاه جنّتمكان غازى حقراضى ، يعنى شاه عباس سكندرشأن سليماناساس ماضى ، خلد اللّه ملكه بود ، مطلقه نمود و به وى بخشيد . و اتفاقا آن زن ، آبستن از شاه بود و مولودش خاقان عيّوقشأن ، محمد حسن خان بود . و فرمود : « انشاء اللّه ، بعد از دفع اين فتنه و فساد ، مير محمد حسين برزانى ، وزير اعظم و تو ، امير الامر و شريك الامر نواب
هامش
( 1 ) - همان عالىقاپو ، عمارت مشهورى در اصفهان .