ولىنعمت اهل ايران است و هفت كشور ، به اجاق فلك احترامش ، روى ارادت دارند و به دست گروه خدانشناس ناسپاس بىدين خيانتكار ، مانند اسيران ، گرفتار است ، او را نجات دهيم و از روى اخلاص و ارادت ، همهء خدماتش را متعهد باشيم و موافق قانونى كه پدرانش پادشاهى كردهاند ، وى پادشاهى كند . نظر به آنكه آنچه ما شنيدهايم در اصفاهان ، كسى در اصفاهان ، اختيار زن و فرزند و مال خود ندارد و امان از ميان ، چون آب در غربال شده و عدل و انصاف و حساب و احتساب و تمييز ، مانند صبر در دل عاشق بدحال مىباشد ، بىشرمى اركان دولت ، به جايى رسيده كه حكيمباشى ، در روزهاى پنجشنبه ، در تكيههاى بيرون شهر به تماشا مىرفته و اشخاص معمم را به زور و غرور مىطلبيده ، و حكم مىنموده تنبانش را بيرون مىآوردهاند و با ترازوى مثقال ، خايههايش را وزن مىدادهاند و مىگفته از براى سركار شاه مىخواهم معجون خايه بسازم . و مانند اين كارهاى زشت ، بسيار مىكردهاند . لاجرم ، سيادت و نجابتپناها ، تو با ما محاربه منما و ترك محاربه كن و با ما متّفق شو و در احقاق حق نمودن ، با ما همداستان شو . »
چون عالىجناب ، مير محمد حسين برزانى ، آن نامه را برخواند ، در جواب آن نوشت كه : « اى طالب حق به جهالت مطلق ، ما چون نمكپروردهء سلطان جمشيدنشان والاشأنيم و فى الحقيقت ، ولىنعمت ما است و ما را با وى خويشاوندى هم هست و در چنين وقتى بر ما واجب و لازم است كه به مال و جان ، در راه او كوشش كنيم و مال و جان خود را از وى دريغ نداريم . ديگر آنكه شما ، غالب و مستولى خواهيد شد و خيانتكاران را به جزاى خود خواهيد رسانيد و خدمت سلطان جمشيدنشان را اختيار خواهيد كرد . لكن آن شياطين كه اين فتنه و فساد را برپا كردهاند ، باز هم شيطنتها خواهند كرد كه و فتنهها و فسادهاى ديگر برپا خواهند كرد و شما را خائف و مضطرّ خواهند كرد كه بالاضطرار ، اولاد و احفاد سلطان جمشيدنشان را خواهيد كشت و پشيمان خواهيد شد . و بعد ، همهء آن شياطين و مفسدين و مفتّنين را خواهيد كشت و كار شما ، بدمآل خواهد بود و
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٣٤