تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بدعاقبت خواهيد بود و به جزاى اعمال خود خواهيد رسيد . » سر نامه را مهر كرد و به دست قاصدى چست و چالاك داد و او را به خدمت والاجاه ، محمود خان روانه نمود . چون آن شب ، صبح شد ، عالىجناب ، مير محمد حسين برزانى ، با خويشانش و فخر الامرا ، فتح على خان قاجار تيمورى ، خود و يارانش سلاح جنگ ، سراپا پوشيدند و از هر جانب به قصد دشمنان ، مانند نرّه‌شيران شكارى خروشيدند . يعنى زره و جوشن و خفتان و چهارآيينهء فولاد ناب بر تن نمودند و خود فولاد بر سر نهادند و تركش پرتير زره‌شكاف بر ميان بستند و خنجر تيز آتش‌فشان ، بر كمربند ، نصب نمودند و سنان شهاب‌آسا بر كف گرفته ، از روى غيرت و مردانگى ، بر اسبان بادپاى برگستوان پوشيدهء محكم ، سوار گرديدند و به جولان‌گرى ، بىاختيار گرديدند . و با تفنگ‌چيان چابك چالاك نشانه‌زن تيزتك كه چشم مور را در شب تيره و تار ، هدف مىنمودند ، به ترتيب خاص ، مانند مژگان چشم بتان ، صف بر صف ايستادند . من كلام رستم الحكماى حق‌طلب نامدار - مؤلف اين كتاب
سوارانشان ، بود سيصد نفر * پياده ، سه‌پانصد نفر مرد نر همه مرد جنگى ، همه جنگجو * همه دشمن جان و مال عدو
و از جانب محمود خان غلجه‌اى ، به قدر سىهزار نفر ، سوار شمشيرزن خنجر گذار نيزه‌دار كه اكثرشان با زره و جوشن و چهارآيينه و خود و عمود و زوبين و تركش بودند ، با تفنگچيان چابك و چست ، در مقابل ، صف‌ها بستند . و از دو طرف ، كوس و كوركه و طبل جنگ ، فرو كوفتند و سفيدمهره « 1 » و كرناى دميدند و از ضرب چوبك غيرت ، كاسهء صبر دلاوران را شكستند . به يك‌بار از يك جانب ، عالىجناب ، مير محمد حسين برزانى ، با شجاعات سادات
هامش
( 1 ) - نوعى از بوق .