على الرغم مير محمد حسين برزانى مذكور ، وزير اعظم مذكور ، قبا و ارخالق « 1 » ، از تن ، بيرون كرد و عمامه از سر برداشت و عرقچين نازك بر سر نهاد و با پيراهن كتان بر توشك حرير پرپر قو بر ناز بالش و متكاى پرپر قو ، تكيه نمود و به ياران خود گفت :
« همه ، مانند من شويد و مخفّف و آسودهخاطر ، به عيش و عشرت مشغول شويد . كه افاغنه ، از سهم و صلابت ما ترسان و هراسان و در فكر گريختن مىباشند . شما مشوش مباشيد . »
پس عالىجناب ، مير محمد حسين برزانى مذكور ، از استماع مقالات وزير اعظم ، گريان شد و به خيمهء خود آمد و به خويشان و ياران خود گفت : « اى عزيزان ، از مقالات وزير اعظم و حركات و سكناتش چنين فهميدم كه گويا با افاغنه ، بناى دوستى نهاده و با اين اجاق « 2 » فلكاحترام ، آغاز نمكبهحرامى كرده . فخر الامراى والاتبار ، فتح على خان قاجار تيمورى كه همجوار مير محمد حسين برزانى و از تلامذهء او بود ، به عالىجناب معظم اليه گفت كه : « اى سيد و مرشد ، من قاصدى را گرفتم و مكاتيب چند كه وزير اعظم به رؤساى افاغنه نوشته بود ، از او اخذ و بازيافت نمود . » و آن نوشتهها را به اتفاق هم گشودند و خواندند .
پس جناب مير محمد حسين برزانى ، با گريه گفت : « اى زبدهء دودمان چنگيزخانى ، از استخراجات خود ، بر من يقين شده كه من با چند نفر از خويشانم در اين جنگ ، كشته خواهيم شد و تو جانى به سلامت خواهى برد و دولت صفويه را اين وزرا و امراى نفاقپيشهء خيانتشعار نمكبهحرام ، به زوال خواهند رسانيد و سلطان جمشيدنشان و اولاد و احفادش را به قتل خواهند داد و ايران را به خرابى خواهند رسانيد . و دوش ، جدم - حضرت امام حسين ( ع ) - را در خواب ديدم كه به من فرمود : « اى فرزند گرامى ، تو هم مثل من خواهى شد . بشتاب كه همجوار من خواهى شد . » بعد ، والاجاه ،
هامش
( 1 ) - قباى كوتاهتر در زير قباى مردان .
( 2 ) - منظور ، خاندان است .