تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بىسامان ، بناى محاربه و مجادله نهيم . اگر چنانچه لشكر بىشمار بيشتر از مور و مار ما هريك ، آب دهانى بيندازند به جانب افاغنه ، رود عظيمى روان مىشود و افاغنه را مانند سيلاب كه مشتى خاشاك را ببرد ، خواهد برد . چرا تشويش مىكنيد ؟ » عالىجناب قدسى القاب فضائل‌مآب سلالة السادات و النجبايى علامة العلمايى صاحب اجازه و ارشاد ، امير محمد حسين برزانى عالىمقام ماجد - جد اين مخلص ، محمد هاشم ، شهير به رستم الحكما ، مورخ و مؤلف اين كتاب مستطاب - ، چون سردار دوهزار نفر از آن عساكر قزلباش بود و از نسل نواب عاليه ، مهد عليا و ستر كبرى ، مريم بيگم - خواهر خاقان عليين آشيان ، شاه اسماعيل موسوى صفوى بهادر خان - بود ، به‌تندى به وزير ، از روى مكابره گفت كه : « اى وزير اعظم كج‌تدبير ، گويا عزم ، جزم نموده‌اى كه دولت سيصد سالهء اين سلسلهء جليلهء عاليهء علّيهء صفويه را بر باد فنا دهى . ما را به اذن و رخصت تو كارى نيست . اگر چنانچه خصم ما فرنگى بود ، ما چنين به محاربهء او و دفع او تعجيل و شتاب نمىنموديم . زيراكه اگر فرنگى بر هر خصمى ، مربى و معمّر صاحب عدل و احسان خواهد بود و اگر اهل تسنّن ، بر هر خصمى غالب و مستولى گردد ، با جان و مال و عرض او كار دارد . خصوصا اگر بر اهل تشيّع ، غلبه نمايند - العياذ باللّه - ، كه جان و مال و عرض و دين وى در معرض تلف خواهد بود و خانه‌اش را نيز خراب و ويران خواهند نمود . و ما اين جنگ را جهاد اكبر مىدانيم . غيرت ، خوب صفتى است . خدا ، هر غيورى را دوست مىدارد . » وزير اعظم ، به عالىجناب ، مير محمد حسين برزانى گفت كه : « دماغ تو ، مثل دماغ فتح على خان قاجار تيمورى ، بسيار ناخوش است . برو و هرچه از پيشت مىرود ، بكن و در هركار كه مىتوانى ، كوتاهى مكن . ما از مكان خود ، حركت نمىكنيم و ميوه‌هاى با حلاوت و لطافت خوشمزهء گوناگون و اطعمه و اشربهء با لذت رنگارنگ در ظروف نفيسه و خوان‌هاى پر نقش و نگار زراندوده و آب‌هاى بسيار سرد يخ‌آميز خوشگوار و اين مكان‌هاى دلكش و تماشاى گل و لاله و سبزه و سه‌برگهء خوش ، ما را زيانى ندارد . » و