چون رؤساى افاغنهء با خوف و تشويش ، از مضامين نفاقآيين آن عرايض ، اطلاع يافتند ، قوىدل شدند . به جانب گلهء مقاصد ، گرگآسا شتافتند . و مضامين آن عرايض مذكور ، آنكه : اى خلاصهء ذريهء آدم و اى اولوالامر معظم و اى داور حقجوى دوران و اى سرمايهدار عدل و احسان و اى نايب صاحب الزمان ، اين بندگان درگاه مظلومانپناه ، غايبانه ، حلقهء اطاعت و انقياد تو را در گوش و از جام اعتقاد كامل به حضرت تو شراب ارادت ، نوش مىنماييم و روز و شب ، منتظر ورود خيريت نمود تو مىباشيم . زود تشريف بياور و از مصقل عدالت خود ، زنگ ستم از آيينهء روزگار بزدا و رايت عدل و علم انصاف ، برافراز و آثار قسط و حساب و احتساب ، بر جهانيان بنما . و قلبا ، ما همگى در دايرهء بيعت تو و در زير بار احسان و انعام و منت توايم . »
لاجرم ، افاغنه ، از اطلاع بر مضامين آن عرايض نفاقآيين ، به متابعت والاجاه ، محمود خان ، ديگ طمعشان به جوش و مانند گرگان خونخوار ، در خروش آمده ، بر اسبان بادپاى ، سوار و شب و روز به ايلغار آمدن . دو قلعههاى منسدهء بسيار ، مفتوح نمودند ، بعضى به رضا و رغبت و بعضى به ضرب و زور و شدت و حدت . تا به چهار فرسخى به اصفاهان به قريهاى كه آن را گلونه آباد گويند و در آنجا نزول نمودند .
و دار السلطنهء اصفاهان ، از آوازهء ورود افاغنهء پر آسيب و آزار خونخوار ، مانند حمام پر از زنان ، پر ولوله و هاىوهوى و گيرودار و غلغله و هراس و بيم بسيار گرديد .
پس سلطان جمشيدنشان ، به وزرا و امرا و اركان دولت خود فرمود كه : « در دفع دشمن ، چندان غفلت و اهمال و تكامل ورزيديد تا آنكه دشمنان ، بهتدريج ، تسلط و اقتدار و غلبه و استيلا يافتند و ممالك و قلمرو را مسخر نمودند و تصرف نمودند و نرمنرم آمدند تا به در خانهء من رسيدند . »
مقربين درگاه ملوك سجدهگاه ، از روى خضوع و خشوع ، عرض نمودند كه :
« جهانپناها ، هيچ تشويش مفرما و دغدغه به خاطر خطير مبارك ، راه مده . كه دولت خدادادهء تو ، مخلد مىباشد . و در اين وقت ، مشيت اللّه قرار گرفته كه نيروى بخت
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١٢٦