سيستان و بلوچستان را مسخر نمود و به جانب كرمان ، توجه نمود . كرمان و توابعش را به جنگ و جدل نيز تصرف نمود و آهنگ مملكت خراسان نمود . چون با لشكر خونخوار بىشمار ، وارد خطهء خراسان شد و دور قلعهء مشهد مقدس كه آن را شهر توس خوانند ، مانند دايرهاى كه نقطه را در ميان گيرد ، فرو گرفتند و از درون و بيرون ، نايرهء حرب ، مشتعل شد .
و خبر اين حادثهء جهانسوز ، به عرض سلطان جمشيدنشان رسيد . محمد على خان و حيدر خان بيات را با دوازدههزار نفر مرد جنگى ، با اسباب و اسسّهء « 1 » سپهدارى ، به جانب خراسان ، مأمور فرمود . و فرمانها به جوانان خراسان فرستاد كه بيست و هشت هزار نفر مرد جنگى ، از ابواب جمعى خراسان ، با ايشان اتفاق نمايند كه همهء ايشان ، چهلهزار نفر مرد جنگى باشند .
چون محمد على خان و حيدر خان مذكور ، با چهلهزار نفر مرد جنگى خونخوار ، مانند قوشان تيزچنگال شكارى كه به جانب مرغابيان ، روان شوند ، به سوى افاغنه ، روان گرديدند و آمدند ، با دبدبه و كوكبه و دستگاه سالارى و هاىوهوى سردارى ، برابر سپاه افغان ، نزول اجلال نمودند . چون آن روز و شب بگذشت و روز ديگر شد :
من كلام مؤلف
چو روز دگر ، مهر پيدا شدى * به نور و ضيا ، عالمآرا شدى
دو لشكر به مردى كشيدند صف * كه سازند هم را ز كينه تلف
ز هر سو برآمد غو كوس و ناى * تو گفتى كه جنبيد عالم ز جاى
قزلباش و افغان به هم ريختند * چو شير و بقر درهم آويختند
ز تيغ قزلباش و افغان ، فغان * برآمد به گردون و هم الامان
لاجرم ، چون سپاه ظفرهمراه قزلباش ، به سالارى محمد على خان و به سردارى
هامش
( 1 ) - منظور ، اساس است .