پس سلطان جمشيدنشان ، فرمود : « آيا اگر به زودى ، سردارى با لشكرى آراستهء خونخوار ، روانه به جانب كابل و قندهار و هرات نماييم ، چون خواهد بود ؟ » اركان دولت سلطانى ، با كمال خضوع و خشوع ، به خاك پايش عرض نمودند كه : « تو به عون اللّه تعالى ، خاقان هفت كشورى . اگر به سبب اين فتنهء جزئيه ، لشكر ، روانه فرمايى ، در عالم ، بدنام و بىعرضه مىشوى و با عزت و شوكت و دولت و ثروت و حشمت و استقلال تو ، اين حركت ناصواب ، منافات دارد . بايد وزيراعظم ، به طوايف مختلفهء افغان ، مانند ابدالى و سهدوزهاى « 1 » كه ضديت با قبيلهء غلجهاى دارند ، بنويسد كه طايفهء غلجهاى را تنبيه نمايند و رؤساى ايشان را با دست بسته به دربار معدلتمدار خاقانى فرستند . »
پس فتح على خان قاجار تيمورى ، به ذروهء عرض و الا رسانيد كه : « در اين امر پرخطر ، اهمال و تكامل و تغافل ورزيدن ، باعث فتنههاى عظيمه و منشاء فسادهاى كبيره خواهد بود - زيرا كه به تدريج ، كرم ، به طول زمان ، مار ، و مار ، افعى و افعى ، اژدها خواهد شد و دفع اژدها نمودن ، اشكالى عظيم دارد ، به سبب آنكه اژدها جانوريست جهانسوز . اين خدمت را به اين بندهء درگاه ، محول بفرما كه متعهد اين خدمت ، اين خدمتكار اخلاصشعار مىباشم و در اين باب ، كمال سعى و اهتمام دارم . »
من كلام شيخ سعدى شيرازى
سر چشمه ، شايد گرفتن به بيل * چو پر شد ، نشايد گذشت به پيل
پس وزرا و امرا ، جميعا ، على الرغم فتح على خان قاجار والاتبار ، به خاك پاى سلطان جمشيدنشان ، عرض نمودند كه : « فتح على خان ، مرديست تنگمايه و نادان و بيهودهگو و مىخواهد بر ما تفوق و تفضل بجويد و تحقير تو و دولت تو مىنمايد و كاه را كوه و اندك را انبوه مىشمارد . »
هامش
( 1 ) - هر دو از طوايف افغان .