تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
سلطان جمشيدنشان ، به وزرا و امرا فرمود كه : « اگر كسى خواهد از روى اخلاص ، خدمتى به اين دولت بكند ، بالاتفاق با او بناى دشمنى مىگذاريد و مانع خدمتش مىشويد . و بر ما يقين شد كه دولت سيصدسالهء ما را به باد فنا خواهيد داد و همه ، تلف و كشته خواهيد شد - زيرا كه در خواب ديدم كه خرمنى دارم ؛ ناگاه برقى لامع شد و همهء خرمنم را بسوخت . و ديگر در خواب ديدم كه ده انگشت‌هاى دو دستم ، پر از انگشتريست و شخصى آمد و به زور ، همهء انگشترىها را از انگشتانم بيرون آورد و هريكى را به كسى بخشيد . ديگر در خواب ديدم كه از جسم همهء اولاد و احفاد و وزرا و امرا و مقربين درگاهم ، مانند فواره‌اى شير مىجهد . ديگر در خواب ديدم كه مىرقصم و بىاختيار مىخندم . ديگر در خواب ديدم كه ريش و سبيلم ، همه فرو ريخت . از ديدن اين خواب‌ها بر ما ، علم اليقين حاصل شده كه به علت نامردى و نمك به حرامى و خيانت وزرا و امرا و مقربين درگاهم ، دشمن بر ما غالب و مستولى مىشود و دولت سيصدساله و ممالك ، از تصرفم بيرون مىرود و همه ، خراب و ويران مىشود و اهل ممالك ، تلف مىشوند و همهء زنانم را از من خواهند گرفت و هريكى را به كسى خواهند بخشيد و وزرا و امرا و مقربين درگاهم و قاطبهء اولاد و احفاد و اقربايم را خواهند كشت و خون از بدن‌هايشان مانند فواره ، جستن خواهد نمود و در ميان ملوك عالم ، بىآبرو و رسوا خواهم شد و خوار و زار و بىكس و گوشه‌نشين خواهم شد و گريه‌ها و زارىها و ناله‌ها و سوگوارىها خواهم . » و آهى دردناك ، از دل غمناك بركشيد و گفت : « لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم « 1 » . هرچه آن خسرو كند ، شيرين بود . توكلت على اللّه و افوض امرى الى اللّه « 2 » . » و اين شعر مبارك حضرت امير المؤمنين ، على ابن ابى طالب را رو به آسمان ، به تكرار مىخواند :
تحكم يا الهى كيف شئتا * فانى قد رضيت بما رضيتا
هامش
( 1 ) - هيچ قوت و قدرتى نيست ، مگر از سوى پروردگار بلندمرتبهء و الا . ( 2 ) - بر خدا توكل كردم و كار خود را به او واگذاردم .