تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
خسرو خان را هم به مانند گرگين خان نمودند . با قزلباش‌هايى كه در آن بلاد بودند ، بناى مجادله و مخاصمه نهادند و دو - سه بار بر همدگر ، غالب و مغلوب گرديدند و آخر الامر ، افاغنه ، غلبه و استيلاى كلى بر قزلباش‌ها و شيعيان يافتند و كابل و قندهار و هرات و توابع آن‌ها را تصرف و ضبط نمودند . و موافق عدل و حساب و تمييز و نظم و نسق ، تمشيت امور آن بلاد را دادند و مسلط گرديدند . پس چون خبر اين داستان ، به اركان دولت سلطان جمشيدنشان رسيد ، اين خبر را از آن افتخار ملوك زمان ، پنهان داشتند مدتى . تا آن‌كه آن زبدهء ملوك ، شبى در خواب ديد كه در شيرخانه‌اش ، يكّه شير نرى و يكّه گرگ نرى داشت . سگانى شيرگير چند ، جمع شدند و آن شير و گرگ را از هم دريدند . چون از خواب بيدار شد ، كيفيت آن خواب را از براى علما و فضلا و اركان دولت خود ، بيان فرمود . ايشان چنين تعبير نمودند كه : « آن شير و گرگ ، دو دشمن پادشاهند و كشته خواهند شد . » سلطان جمشيدنشان ، فرمود كه : « من ، تعبير خواب خود را نيك مىدانم . اين خواب ما دلالت بر اين مىنمايد كه خسرو خان و گرگين خان بدنهاد مخالف فرمان ما باز ، جور و جفا و ظلم و تعدى به اهل سنّت با غيرت و حميت نموده و ايشان آن دو ناپاك مغرور را به جمعيت كشته‌اند . » فرمود : « شما را به سر مبارك خود ، قسم مىدهيم كه از اين واقعه ، آيا خبرى به شما رسيده يا نه ؟ » امناى دولت ، با سكوت ، سرها به زير انداختند . فخر الامرا ، يعنى خان والاتبار ، فتح على خان قاجار تيمورى ، غفر له ، به ذروهء عرض و الا رسانيد كه : « جهان‌پناها ، به همين قسم كه فرمودى ، اتفاق افتاده . » پس وزرا و امرا ، لابد و ناچار ، اقرار نمودند كه : « بلى ، اين‌چنين حادثهء جزئيه ، اتفاق افتاده . چون بسيار جزئى بود و قابل عرض نبود ، به اين سبب ، از نواب همايون ، پنهان داشتيم كه مبادا از شنيدن آن ، مزاج قبلهء عالم ، متغير بشود . فتح على خان ، مرديست نادان و فضول و در اين باب ، فضولى نمود . » آن والاجاه فرمود : « فتح على خان ، چاكريست امين و كاردان . » و به همين سبب ، ايشان با فتح على خان ، كمال عداوت به هم رسانيدند .