ستم ، بد ، ستم ، بد ، ستم ، بد « 1 » بود * ستم كن ، لعين مؤبّد بود
زهى عدل و داد و زهى عدل و داد * كه باشد به هركس زمام مراد
جفا و ستم ، بدتر از كفر و شرك * بيا و بكن هر دو را زود ترك
مكن ظلم بر كس ، تو از روى كين * كه باشد خدا ، اعدل العادلين
بكن عدل ، اندر لباس ستم * مكن عكس اين و كن از عكس ، رم
ز روز جزا ، خوف و انديشه كن * به خود ، عدل و انصاف را پيشه كن
هامش
( 1 ) اصل : بو .