هرچه عرض نمود ، همه راست است . به زودى بنويس فرمانى را كه ما فرموديم . » وزير اعظم به دبير منشى ، دستورى داد فرمانى عتابآميز به خسرو خان و گرگين خان نوشت .
سلطان جمشيدنشان ، حاجى امير خان را بسيار نوازش فرمود و او را به منظور الخاقان ، خظاب نمود . و فرمود : « او را مدتى مهمانى كنيد ، با اعزاز و اكرام . او را دلجويى نماييد . » و فرمود او را خلعتى گرانمايه ، سراپا پوشانيدند و بعد از احسان و انعام بسيار ، فرمود : « او را مقضى المرام ، روانه نماييد . »
وزير اعظم گفت حاجى امير خان را به خانهء خود برده و در خلوت خاص ، او را به اقسام گوناگون ، آزار كردند و فرمان پادشاهى را در دهانش تپاندند و بر سرش زدند تا آن كه فرمان را خورد . و . . . او را دشنام بسيار داد و ناسزاى بىشمار . به شاه جهانبان ، ولىنعمت ايران ، بىادبى نمود ، از روى نمك به حرامى . نيمهشب ، او را به خوارى و زارى به جانب قندهار روانه نمود و ملازمهاى بدرفتار خود را با وى فرستاد كه او را آزارها كنند و در روز ورود به قندهار ، او را با دست بسته ، تسليم گرگين خان نمايند . به خط خود ، ملفوفهاى به گرگين خان نوشت كه داستان گذشته را مفصلا به وى اعلام نمود و نوشت به گرگين خان كه : « هرچه از جور و تعدى كه مىتوانى ، به افاغنه بكن و خاطرجمع باش و تشويش مكن . »
پس گرگين خان ، مانند گرگ خونخوار كه بر گلّهء گوسفند اوفتد ، بر اهل آن حدود افتاد و ايشان را از هم مىدريد و از جور و جفا و تعدىّ و ظلم و بيداد وى ، فرياد و افغان و آه و نالهء افاغنهء بيچاره بر فلك آبنوسى مىرسيد ؛ و به درگاه خدا ، ناله و زارى مىنمودند .
من كلام آصف بختيار ، رستم الحكماى نامدار - مؤلف اين كتاب
ستمكار را زندگانى ، كم است * اگرچه به روح القدس همدم است