مهد امن و امان باشند ، بلكه هفتاد و دو ملت مىبايد در تحت امر و نهى و نظم و نسق پادشاه عصر ، مرفه الحال و بىتشويش ، در امن و امان باشند .
« اى نابكار ، از اين رفتارهاى ناخوشى كه تو و امثال تو در پيش گرفتهايد ، يقينا مىدانم كه دولت ما را به باد فنا خواهيد داد . آيا دهرىمذهب « 1 » شدهايد و معاد را راست و حق نمىدانيد و كار خدا را مثل كار ما ، دور از حساب مىدانيد ؟
« اى بدبختتر از حرامزاده ، آيا ندانستهاى كه پادشاه مىبايد كه به عدل و احسان و مروت و انصاف و تمييز و حساب و احتساب ، نگهدار مال و جان و عرض و دين هفتاد و دو ملت و جهانكدخداى مصلح خيرانديش همهء مذاهب و ملل باشد و پادشاه نبايد كه دخل و تصرف در اديان و مذاهب نمايد يا تغيير ملل و مذاهب دهد ؟ زيرا كه بايد مذهب پادشاهان ، عدل و احسان و حساب و ملت ايشان ، انصاف و قسط و احتساب باشد و در حفظ و حمايت و صيانت و حراست و رعايت خلايق و رفع ظلم و تعدى و بىحسابى و دزدى و راهزنى و شلتاق ، كمال سعى و اهتمام نمايند و همهء اهل ممالك را اولاد خود بدانند و رفتارشان با خلايق بايد مانند چوپان گله باشد .
« اى بدبخت ، به زودى فرمانى عتابآميز به خسرو خان و پسرش - گرگين خان گرگ بدسيرت بدنهاد - بنويس كه : اگر اين رفتار ناپسنديده را ترك نمودى كه خوب ، و الا مىفرستم شما را مىآورند به خوارى و زارى . مىفرمايم به بدترين سياستها شما را هلاك مىنمايند ، بلكه يا به زيردست و پاى شير نر و يا زيردست و پاى فيل منكلوسى خواهم افكند . »
وزير اعظم ، عرض نمود كه : « كار حكام ، تنبيه نابكاران است و اين مرد عارض ، سفيه بىعقل است . هرچه در باب خسرو خان و گرگين خان به عرض پادشاه رسانيده ، كذب و افترا مىباشد ؛ صدق ندارد . » آن داور يگانهء باانصاف فرمود : « بر ما معلوم و مفهوم شد كه
هامش
( 1 ) - اصل : هرىمذهب .