و همميثاق نمود و در ميان خود ، بالاتفاق ، توجيه و تقسيمى نمودند و اموال بسيار از نفايس هندوستان و روم و تركستان و چين و ختا و ولايات خود با خود برداشته و به درگاه جهانپناه سلطان جمشيدنشان ، به دار السلطنهء اصفاهان آمد و همهء آن اموال ، به وزرا و امرا و اركان دولت و مقربان درگاه جهانپناهى خاقانى به رشوت داد كه شايد اين داستان را به عرض سلطان جمشيدنشان برسانند . اموالش را به رشوت گرفتند و حاجتش را روا ننمودند .
حاجى امير خان بيچارهء درمانده ، متحير و حيران و مبهوت و ماتمانده ، تبديل جامه نموده و در فرح آباد با عملهء بنايى و فعلههاى سركارى ، مشغول گلكارى گرديد . اتفاقا سلطان جمشيدنشان به تماشاى بنايى فرح آباد آمد . حاجى امير خان غلجهاى جفاديدهء مذكور ، فرياد برآورد و گريان و نالان ، تظلم نمود و وقايع قندهار و هرات و كابل و بدسلوكى و ظلم و تعدى و جور و بىحسابى خسرو خان و پسرش - گرگين خان - را با اهل آن سرزمين ، مفصلا به ذروهء عرض آن فريادرس ستمكشان رسانيد .
سلطان جمشيدنشان ، بىاختيار از شنيدن اين وقايع ، مغموم و مهموم شد و گريان گرديد و وزير اعظم را طلب نمود و به وى عتاب فرمود و با نهيب به وى خطاب فرمود كه : « اى ملعون بدنژاد و اى ستمكار بدنهاد ، داستان ما و تو به داستان حضرت آدم صفى ( ع ) و ابليس شقى مىماند . بگو كه گناه و تقصير اهل قندهار و هرات ، چه بود كه آمدى به نزد من و به هزارگونه خدعه و مكر و تزوير و حيله و تلبيس ، واسطهء خسرو خان و گرگين خان گرجى شدى و آن دو نابكار بداطوار را به ايالت و حكومت و رياست آن بلاد فرستادى كه به ملعنت و ستمكارى و رسوم زشت و آيين بد . . . . ، چنين دمار از روزگار سنيان فرمانپذير بيچاره برآورد و ما را در هفت كشور ، به عدم نظم و نسق و تمييز ، مشهور و بدنام نمايى ؟ اى سگ گمراه ، آيا به اعتقاد تو ، سنى كه قائل [ به ] شهادتين مىباشد و اصل اسلام ، همين است ، او را كافر مىشمارى ؟ و اگر هم به اعتقاد باطل تو ، كافر باشد ، در ممالك و حدود و قلمرو پادشاه دادگستر ، اهل شرك و كفر هم بايد در
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص١١٣