نمودن اهل سنت ، به مرتبهاى كه از حد تحرير و تقرير ، بيرون است - يعنى . . . . اموالشان را به زور و شلتاق مىبردند و به جور و جفا خونشان را مىريختند به ناحق و پروا نمىكردند . و كار ، چنان بر سنيان ، تنگ شد كه از آيهء ان مع العسر يسرا « 1 » ، مأيوس و با يأس و ناكامى و نااميدى و حسرت ، مأنوس شده و هريك از ايشان ربه « 2 » انى مغلوب فانتصرا « 3 » مىخواندند .
اين چند بيت از مؤلف اين كتاب - رستم الحكما - مىباشد :
. . . برآمد ز هر سو ز افغان ، فغان * ز جور قزلباش ، خواهان امان
بدريد گرگين ، چو گرگ يله * همه اهل آن مرز را چون گله
چو افغان ز بيداد خرشيعيان * بريدند اميد از مال و جان
ز افغان روان شد همى اشك و آه * ببردند يكسر به يزدان پناه
فرج دادشان داور خاك و آب * كه گشتند بعد از تعب ، كامياب
بكشتند آن قوم بىداد و دين * قزلباش را بىحد از روى كين
تلافى مافات شد آنچنان * كه حاجت دگر نى به شرح و بيان
نه گرگين و نه تابعانش بماند * نه مال و نه عرض و نه جانش بماند
اما بعد ، حاجى امير خان ، ملقب به مير اويس « 4 » كه سرايل و ريشسفيد و بزرگ قوم افغان غلجهاى « 5 » و سرخيل و ايل بيگى « 6 » آن طايفهء بااتفاق بود ، در ميان ايل و طوايف و قبايل و شعب افغان ، مصلح شد و همهء اكابر و رؤساى افغان را با هم همعهد و همقسم
هامش
( 1 ) - همانا كه با دشوارى ، آسانى است . قرآن مجيد ، سورهء 94 ، آيهء 6 .
( 2 ) - اصل : رب .
( 3 ) - من مغلوب شدم ، به داد من برس . قرآن مجيد ، سورهء 54 ، آيهء 10 .
( 4 ) - بنيانگذار دولت افغانها در 1121 قمرى در قندهار .
( 5 ) - برخى غلجه يا غلژه يا غلزه يا غلچهاىها را ايرانى و برخى هم از تركان قرلق ( خلج ) دانستهاند .
( 6 ) - رئيس ايل .