بود كه اين معانى از رهگذر شيعيان سعادت مآل به غير شاه جنّت مكان و آل او روى نداده و اتفاق نيفتاده . پس صريحتر از اين چه چيز تواند بود . پس ثابت است كه ايشان از جانب آن بزرگواران مثل سلمان - رضوان اللّه عليه - بر شيعيان واليند و حاكمند .
ليكن بر ملازمان آن بزرگواران ظاهر و هويدا باشد كه اطاعت اوامر پادشاهان و نواهى آن به دو نوع است : يكى جايز و ديگرى نه .
اما جايز ، پس آن امرى است بر اوامر الهى و نهى است از منهيات الهى .
در اين ، كسى را از اهل اسلام گمان نيست كه خلاف داشته ، اينها واجب است بر هركس شنيدن و اطاعت كردن آن و همچنين در امور مباحيّات و سنّتىها ، اطاعت ايشان لازم بلكه در بعضى اوقات در مكروهات نيز جارى تواند بود ، و اما در منهيات نيز به دستور كه نهى را قبول و اطاعت بايد كرد در برابر آنچه مذكور شده .
و اما آنكه جايز نيست اطاعت امر ايشان بر معصيت خدا و نهى ايشان از اطاعت خدا ، اين دو صورت بىصورت است ، بايد اين كس قبول نكند و اطاعت ننمايد و ايشان هم شيعيان را به اين مكلّف نفرمايند . زيرا كه جناب سيد انام - عليه السلام - فرمود : إنّما الطّاعة فى المعروف « 1 » و لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق « 2 » .
و سليم روايت نموده كه مىفرمود : لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق لا ينبغى أن يكون المخلوق حبّه لمعصية اللّه فلا طاعة فى
هامش
( 1 ) . مستدرك وسائل : 13 / 142 از دعائم الاسلام .
( 2 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه : 2 / 621 .