تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
رفض نمود . پس عمار گريست . [ ابن ] ابى ليلى گفت : بدت آمد ، تو هم در دين ما باش تا رافضى نگويند ترا . عمار گفت خدا نكند ، به خدا هرگز پى باطلى نبودم و راضى به باطل نشده لكن مىترسم بر خود و بر تو . اما بر خود از بهر آن‌كه اسم مباركى را به من نسبت دادى و مرا ممكن است خوش آيد . بعد از آن جناب مقدس الهى از من سؤال كند كه تو كى رافضى بودى من جوابى نخواهم داشت و مرا معاقب نمايند . و اما بر تو از بهر آنكه چرا اين اسم را در موضعش فرو نياوردى تا آنكه گفت عمار : سمعت عن الصادق - عليه السّلام - قال : أنّ أوّل من سمّى الرّفضة السّحرة الّذين لمّا شاهدوا آية موسى فى عصاه آمنوا به و اتّبعوه و رفضوا أمر فرعون و استسلموا لكلّ ما نزل بهم فسمّاهم فرعون الرّافضة لما رفضوا دينه فالرّافضىّ كلّ من رفض جميع ما كره اللّه و فعل كلّ ما أمره اللّه فأين فى هذا الزّمان مثل هذه ؛ الحديث « 1 » . و در محاسن برقى روايت كرده كه جناب ابى جعفر - عليه السّلام - فرمود به راوى حديث كه فلان خواند مرا به اسمى ؟ گفتم : چه چيز است آن اسم ؟ فرمود : خواندند ما را رافضه . پس فرمود ابو جعفر : أومى بيده الى صدره و أنا من الرافضه و هو من قالها ثلاثا ؛ پس هرگاه آن جناب را رافضى گويند و خود اقرار اين فرمايند منم رافضى ، پس امثال شيعيان را از اين بايد ناخوش نيايد . مگر از رهگذر آن‌كه حقيقت به معنى گذشته چون نيست ، احتياط اين را داشته باشد كه مبادا خوشش آيد و ازو بازخواست كنند كه تو كه رافضى نبودى چرا راضى شدى
هامش
( 1 ) . بحار : 65 / 157 .
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى ) — صفحة 123 | محمد يوسف ناجى