تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
پس بر متتبعان اخبار و آثار اهل روزگار پوشيده نخواهد بود و البته ظاهر و هويداست كه سواى شير بيشه هيجاى كارزار و آن برگزيده قادر مختار از ميان پادشاهان روزگار و سروران با وقار و از شيرمردان نامدار در عهد و زمان خود و آشكار با دوازده‌هزار كس شير شكار بعد از شكستن قشون سىهزار الوند در صحراى شرار با تاج‌هاى سرخ و علامت قزلباشى كه كنايه از عصابه سرخ از آن باشد بعد از هلاگوخان و اولاد او از اتراك ، هيچيك از سادات نامدار را ميسر نشده و اتفاق نيفتاده كه بدان‌نحو داخل تبريز شده بر تخت پادشاهى تركان ( آق‌قيونلو ) نشيند ، مگر جناب شاه اسماعيل صفوى موسوى بهادرخان - أسكنه اللّه تعالى مع أجداده فى دار الجنان . پس جناب امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - او را از خود خواندن ، دو وجه دارد : يكى آن‌كه از اولاد آن جناب است ، دويم : بر طريقه مستقيم آن سرور بودن است . و لهذا از خود خوانده . و مؤيّد اين است آنچه در روضه كافى خطبه از جناب ولىّ كردگار روايت كرده كه بعض آن اين است : و لعمرى أن لو قد ذاب ما فى أيديهم ( اى بنى العباس ) لدنا التّمحيص للجزاء و قرب الوعد ( اى الفرج و الظهور ) و انقضت المدّة ( اى المهله ) و بدا لكم النّجم ( اى صاحب الاولاد و الهدايه ) ذو الذّنب من قبل المشرق و لاح لكم القمر المنير ( اى صاحب الزمان ) فإذا كان ذلك ( يعنى ظهور صاحب ) فراجعوا التّوبة و اعلموا أنّكم إن اتّبعتم طالع المشرق سلك بكم مناهج الرّسول - صلى اللّه عليه و آله - فتداويتم من العمى و الصّمم و البكم و كفيتم