ايشان ، به سبب آنكه دولت او قايم و پاينده باشد ، به سبب ايشان .
پس هر صاحب سلطنتى به قدر تسلّط خود اين را فكر نمايد كه من يكى از اين مردمم ؛ پس مرا جناب مقدّس الهى اين تسلّط را داده و آزموده كه اگر به عدالت و نيكى با اينها سر كنم معزّز دنيا و آخرتم و اگر بد سر كنم بازخواست آن از من خواهد شد . پس روى دل خود را براى ذخيره آخرت نمايد و آرايد نه محض دنياى دنى ، زيرا كه جناب مقدّس الهى او را از ميان مردم برداشت نموده .
مخفى نماند كه هركسى كه تسلّطى به جماعتى بهم برساند ، حتى در عيان خود حكم پادشاه دارد ، بايد به عدالت رفتار بكند . علاوه بر اينكه اين صفت بر هركسى لازم است ؛ همچنانكه سلاطين يكى از رعايا را برداشت مىنمايند و از او خوبى و خيرخواهى و نمك حلالى و راستى و درستى مىخواهند ، خدا هم ازو اينها را مىخواهد كه داد مظلومان از ظالمان گرفته شود و دست ايشان را از سر اهل ايمان كوتاه نمايد و خود علوّ و ظلم را كاره باشد و در تقويت دين هرروز به قدر وسع و طاقت كوشد ، زيرا كه باعث سرافرازى و اطاعت مردان است ؛ و در عدالت ميان دوست و دشمن ممتاز و سرفراز باشد ، تا دوست ايمن نشود به ظلم نمودن و دشمن خايف و نااميد نباشد از طرف گرفتن تا مملكت آبادان و دشمنان ترسان و دوستان فرمانبردار باشند . پس هيچ دستورالعملى بهتر از دستور عمل جناب امير المؤمنين و حضرت صادق - عليهما السلام - نمىباشد كه عمل كرده است كه يكى براى مالك اشتر قلمى شده و يكى براى عبد اللّه نجاشى نوشته
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: محمد يوسف ناجى
ص١٠١