دارذ باطل او را نحيف دارذ « 1 » ، گبر چون آن انصاف بديذ گفت دينى كه در وى چنين انصاف باشذ الّا حق نبوذ ، دست برنهاذ و زنّار ببريد و درحال مسلمان شذ ببركت آن عدل ، مثل : من اشتدّ تدبيره حسن تأثيره ، چون تدبير نيك بوذ تاثير نيك آيذ ، خبر : و عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و سلّم انّه قال اشدّ النّاس عذابا يوم القيامة امام جاير غير عادل 39 ، و عن ابن عبّاس رضى اللّه عنه عن النّبىّ عليه السّلام انّه قال من ولّى « 2 » واليا فبلغه عنه ظلم على رعيّته و هو يقدر على عزله و لم يعزله فقد خان اللّه و رسوله ، در خبر اوّل گفت ظلم نبايذ كردن كه روز قيامت عذاب ظالمان از همه مجرمان سختتر بوذ ، و در خبر دوّم بيان كرد كه نبايذ گذاشت تا ديگرى ظلم كنذ و ظلم گماشتگان از رعيّتان باز بايذ داشت ، و با اينهمه اخبار و احاديث چه بذبخت و دوزخى ظالمى باشذ كه بر جور اقدام نمايذ و در ظلم بر « 3 » گشايذ چه كافران در جاهليّت عدل ورزيذهاند و ظلم برنگزيذهاند و وخامت عاقبت آن بديذند چنانك شاه هرمز با پسر خويش پرويز چه خطاب فرموذ ، و چون پسر به حق خشنوذ بوذ نيايش نوشروان در خواب مكافات بنموذ ، شعر « 4 »
چو شه در عدل خوذ ننموذ سستى * پديذ آمذ جهان را تندرستى
خرابى داشت از كار جهان دست * جهان از دست كار اين جهان رست
قضا را از قضا يكروز شاذان * بصحرا رفت خسرو بامداذان
تماشا كرد و صيد افكند بسيار * دهى خرّم ز دور آمذ پديذار
بگرداگرد آن ده سبزهء نو * بر آن سبزه بساط افكند خسرو
مى سرخ از « 5 » بساط سبز « 5 » مىخورد * چنين تا پشت بنموذ اين گل زرد
هامش
( 1 ) در حاشيه بطور نسخهء بدل افزوده : كردانذ
( 2 ) ن ا : ولى
( 3 ) ن ا : بر
( 4 ) از خسرو شيرين نظامى « سياست كردن هرمز خسرو را » ( خمسهء نظامى طبع طهران سنهء 1301 ص 61 )
( 5 - 5 ) خمسه : نشاط سبزه