تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
مردى پيرست پايها خوشيذه ميگويذ خوابى ديذه‌ام ميخواهم تا بگويم ، سلطان فرموذ تا او را بخلوت بيا [ ورد ] ند ، مثل : الصّبر على الغصّة يؤدّى الى الفرصة « 1 » ، مصراع : صبر بر غصّه فرصت آرذ بار ، على علّام در حضرت اعلى خواب خوذ بازگفت ، سلطان را خاطر افتاذ كه مگر حيلتى است تا چيزى بستانذ ، پير را گفت اگر مقصود چيزيست هزار دينار بستان و بازگرد ، على علّام گفت من نه بطلب زر آمذه‌ام مرا رسول خذا نزد پاذشاه فرستاذ تا همّت عالى كنذ و نيّت با رعيّت نيكو گردانذ و دست در پاى اين عاجز مالذ تا علّت بصحّت بدل شوذ از همّت نيكو و اثر نيّت پاذشاه ، يك بار سلطان محمّد برّد اللّه مضجعه دست در پاى او ماليذ هيچ اثر نكرد ، مرد گفت رسول دروغ نگويذ نيّت نيكو كن ، سلطان آب خواست و طهارت كرد و دو ركعت بگزارد و سر به سجده نهاذ و از خذاى قبول كرد كه با خلق نيكوكار باشذ ، پس سر از سجده برداشت و دست در پاى على ماليذ ، آوازى از پاى او بيرون آمذ و اين على از جاى بجست و لبّيك زذ و پياذه بحجّ رفت و بازآمذ و از سلطان هيچ قبول نكرد ، مثل : انّ اقرب الدّعوات من الاجابة دعوة السّلطان الصّالح و اولى النّاس بالاثابة امره و نهيه فى المصالح « 2 » ، دعاى پاذشاه صالح باجابت نزديكتر بوذ و امر و نهى او در مصالح با اثابت رفيق و شريكتر ، و از حكايات عمر بن الخطّاب و عمر بن عبد العزيز رضى اللّه عنهما خاطرها بذان روذ كه از سيرت ايشان اثر كرد ، اين حكايت از آن آوردم تا يقين شوذ كه همّت پاذشاه و نيّت نيكوى او اثر كنذ در آدمى و چهارپاى و غلّها و ميوها و آبها و غير آن ، و سلطان قاهر عظيم الدّهر ابو الفتح كيخسرو بن قلج ارسلان خلّد اللّه ملكه از اسلاف خويش اعتبار گيرذ و از خذاى عزّ و جلّ عدل و انصاف فراپذيرذ تا از ميامن عدل او اختطاف خطّاف از ذباب ضعيف و تعرّض پشّهء حقير كوتاه گردذ ، و
هامش
( 1 ) فقf . 16 a( 2 ) فقf . 15 a
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 78 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال