تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
در آن خانه كه بوذ آن‌روز تختش * بصاحب‌خانه بخشيذند رختش پس آنگه ناخن چنگى شكستند * ز روى چنگش ابريشم گسستند سياست بين كه مىكردند ازين پيش * نه با بيگانه با دردانهء خويش كجا آن عدل و آن انصاف سازى * كه با فرزند از آن‌سان رفت بازى كنون گر خون صذ مسكين بريزند * ز بند يك قراضه برنخيزند جهان ز آتش‌پرستى شذ چنان گرم * كه باذا زين مسلمانى ترا شرم مسلمانيم ما و او گبر نامست * گر اين گبرى مسلمانى كذامست چو خسرو ديذكان خوارى برو رفت * به كار خويشتن لختى فرورفت درستش شذ كه هرچ او كرد بذ كرد * پذر پاداش او برجاى خوذ كرد بسر برزذ ز دست خويشتن دست * وز آن غم ساعتى از پاى بنشست شفيع انگيخت پيران كهن را * كه نزد شه برند آن سروبن را مگر شاه آن شفاعت درپذيرذ * گناه رفته را بر وى نگيرذ كفن پوشيذ و تيغ تيز برداشت * جهان فرياذ و رستاخيز برداشت بپوزش پيش مىرفتند پيران * پس اندر شاه‌زاذه چون اسيران چو پيش تخت شذ ناليذ غمناك * برسم مجرمان غلتيد بر خاك كه شاها بيش ازينم رنج منماى * بزرگى كن بخردان برببخشاى عنايت كن كه اين سرگشته فرزند * ندارذ طاقت خشم خذاوند اگر جرميست اينك تيغ و گردن * ز تو كشتن ز من تسليم كردن كه برگ هر غمى دارم درين راه * ندارم برگ ناخوشنودى شاه بگفت اين و دگر ره بر سر خاك * بگريه سر نهاذ آن گوهر پاك چو ديذند آن گروه « 1 » آن بردبارى * همه بگريستند الحق بزارى وز آن گريه كه زارى بر مه افتاذ * بگريه هاىهايى بر شه افتاذ كه طفلى خرد با اين نازنينى * كنذ در كار اين‌سان خردبينى بفرزندى كه دولت بذ نخواهذ * جز اقبال پذر با خوذ نخواهذ
هامش
( 1 ) ن ا : كره