چو خورشيذ « 1 » از بساط لاجوردى * علم زذ بر سر ديوار زردى
چو سلطان در هزيمت عود مىسوخت * علم را مىدريذ و چتر مىدوخت
عنان « 2 » يك ركابى زير مىزذ * دودستى با فلك شمشير مىزذ
چو عاجز گشت ازين خاك جگرتاب * چو نيلوفر سپر بفگند بر آب
ملكزاذه در آن ده خانهء خواست * ز سرمستى درو مجلس بياراست
نشست آنشب بنوشانوش ياران * صبوحى كرد با شبزندهداران
سماع ارغنونى گوش مىكرد * شراب ارغوانى نوش مىكرد
صراحى را ز مى پرخنده مىداشت * بمى جان و جهانرا زنده مىداشت
مگر كز « 3 » توسنانش بذ لگامى * دهن بر كشتهءى « 4 » زذ صبح بامى « 5 »
و زين غورى غلامى نيز چون قند * ز غوره كرد غارت خوشهء چند
سحرگه كآفتاب عالمافروز * سر شب را جذا كرد از تن روز
نهاذ از « 6 » حوصله زاغ سيهپر * به زير پرّ طوطى خايهء زر
تنى چند ز نادان « 7 » كه دانى * خبر بردند نزد شه نهانى
كه خسرو دوش بىشرمى « 8 » نموذست * ز شاهنشه نمىترسذ چسوذست « 9 »
ملك گفتا نمىدانم گناهش * بگفتند آنك بيداذست راهش
سمندش كشت زار سبز را خورد * غلامش غورهء دهقان بيازرد « 10 »
شب از درويش بستذ جاى تنگش * بنامحرم رسيذ آواز چنگش
گرين بيگانهء بوذى نه فرزند * ببردى خانومانش را خذاوند
زنذ بر هركسى فصّاد صذ نيش * ولى دستش بلرزذ بر رگ خويش
ملك فرموذ تا خنجر كشيذند * تگاور مركبش را پى بريدنذ
غلامش را به صاحب غوره داذند * گلابى را به آب شوره داذند
هامش
( 1 ) ن ا : خورسيذ
( 2 ) خمسه : عنانرا
( 3 ) خمسه : از
( 4 ) ايضا : سبزهء
( 5 ) ايضا : فامى
( 6 ) ن ا : از
( 7 ) كذا فى الاصل و ظاهرا اينطور وزن خراب است و خمسهء مذكور بجاى « ز نادانان » « از گرانجانان » دارد
( 8 ) خمسه :
بيرسمى
( 9 ) خمسه : چه بوده است
( 10 ) خمسه : تبه كرد