تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
و بنهيذ تا بعد از ما بذانند كه اثر عدل و همّت پاذشاه چگونه اثر كنذ « 1 » مثل : من اساء اجتلب البلاء و من احسن اكتسب الثّناء « 2 » ، شعر :
هركه نيكى كنذ ثنا يابذ * بذ كنش ميوهء بلا يابذ
در كتب آمذه است كه پيش از آنك قابيل هابيل را بكشت خوشهاى انگور صذ من بوذى و پوست انارى را كاروانى در ميان رفتى ، چون خون بناحق بر زمين افتاذ جمله با زين حال آمذ ، و نيّت پاذشاه بايذ كه نيكو بوذ تا در همه چيزها اثر كنذ در چهارپايان و درختان و ميوها و غلّها ، و حكايتى معروفست درين باب كه روزى نوشروان از لشكر تنها ماند ، بمزرعهء رسيذ ، دخترى را ديذ آب خواست ، دختر از نىشكر قدحى آب بگرفت و نزد نوشروان آورد و با وى تلطّف كرد ، نوشروان تجرّع مىنموذ خاشاكى در قدح بوذ [ از ] آن آب آهسته [ نوشيذن ] « 3 » گرفت ، پس دختر را گفت خوش آب آوردى اگر اين خاشاك نبوذى ، دختر گفت اى سرهنگ بعمد در قدح افگندم كه تو تشنه بوذى تا آب خوش خورى بآهستگى ترا زيانى ندارذ ، نوشروانرا از زيركى دختر عجب آمذ ، مثل : اذا اذنبت فاعتذر و اذا اذنب « 4 » اليك فاغتفر ، فالمعذرة بيان العقل و المغفرة برهان الفضل « 5 » ، چون گناه كنى عذر خواه و چون عذر خواهند ببخش گناه را كه عذر بيان عقلست و مغفرت برهان فضل ، نوشروان پرسيذ كه اين آب از چند نىشكر گرفتى ، دخترك گفت از يكى ، نوشروان بتعجّب ماند و خراج ديه در جريده بازديذ ، اندك بوذ ، گفت جايى كه دخل بذين بسيارى بوذ خراج زيادت بايذ ، پس وقتى ديگر به همان مكان رسيذ و آب خواست ، دخترك بيرون آمذ و برفت تا آب آرذ ، ديرترك ماند ، نوشروانرا شتاب گرفت ، دخترك را گفت چرا
هامش
( 1 ) ر ك به حكايات قليوبى طبع كلكتّه حكايت 34 ( 2 ) فقf . 10 b( 3 ) در متن محو شده الّا نون اخير ( 4 ) كذا فى الاصل و كذا ايضا فى فق ولى از ترجمهء فارسى معلوم مىشود كه بجاى اذنب « اعتذر » بايد باشد ( 5 ) فقf . 9 b