تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
كردارم هم نيك نكردى كه اوّل بنكوهش زجر نكردى ، عمر گفت راست گفتى برخيز و از من قصاص بستان ، و امير المؤمنين عمر بو موسى الاشعرى را ولايت عراق داذه بوذ ، بكوفه مردى [ با وى دراز ] « 1 » گفت ، او بفرموذ تا ويرا درّه زذند و سر بتراشيذند ، او موى در كيسهء نهاذ و پيش امير المؤمنين عمر رفت و قصّه بازگفت عمر شفاعت كرد كه پاذشاه شماست او را عفو كن ، مرد گفت نكنم ، عمر نامهء نبشت با بوموسى كچون اين مرد به تو رسذ او را اجازت ده تا از تو قصاص بستانذ و با تو همان كنذ كه تو با وى كردى ، چون برسيذ بوموسى و يارانش شفاعت كردند مرد قبول نكرد ، بوموسى او را تمكين داذ و تازيانه و استره آورد تا قصاص كنذ ، مرد گفت همانجا بدر جامع كنم كه تو با من كردى ، بوموسى بدر جامع آمذ و جامه بيرون كرد و خلق جمع شذند ، مرد استره و تازيانه برگرفت و گفت السّلام عليك يا امير المؤمنين عمر بن الخطّاب ابو موسى را عفو كردم و به تو بخشيذم ، لكن خواستم تا خلق بذانند كه خذاى عزّ و جلّ دين اسلام بعمر بن الخطّاب عزيز كرد از عدل وى ، مثل : كن بعيد الهمّة اذا طلبت ، كريم الظّفر اذا غلبت ، جميل العفو اذا قدرت ، كثير الشّكر اذا ظهرت « 2 » ، در طلب همّت بلند بايذ و كرم بوقت ظفر به كار آيذ و عفو با قدرت نيكو نمايذ و نعمت را شكر بيارايذ ، و علىّ بن عيسى كه وزير امير المؤمنين المقتدر باللّه بوذ يكى را از بنى اميّة پرسيذ كه زوال ملك شما بچه بوذ ، گفت ما بلذّتها مشغول شذيم و اعتماد بر وزيران كرديم ، و ايشان منفعت خويش بر ما و رعيّت اختيار كردند و كارها از ما پنهان داشتند و بر رعيّت ظلم كردند و ايشانرا از انصاف ما نااميذ كردند ، مثل : من طال عدوانه زال سلطانه « 3 » ، طول معدلت از زوال سلطنت امان دهذ ، خراج سنگى بر ديهها نهاذند تا روستايى ديه بگذاشت و ضياعها خراب شذ و خزانه كم گشت و لشكر باز افتاذ و دلشان از ما برميذ
هامش
( 1 ) در ن ا محو شده است ( 2 ) فقf . 9 b( 3 ) فقf . 10 b
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 73 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال