و عربان قوس البنادق و قوس الجلاهق خوانند ( برهان ) ، ر ك به مرزباننامه ( 103 ، 8 ) ، لباب الالباب ج 2 ( 378 ، 14 ) ، چهار مقاله ( 42 ، 13 - 14 ) ،
گازر شست
( 3 ، 12 ) ، جامهء گازر شست يعنى جامهء شسته و سپيد كرده
( bleached - )
كردر
( 214 ، 11 ) زمين سخت كه در دامن كوه واقع است و زمين پشته پشته و كوه و درّه را نيز گويند ( برهان ) ،
گزيرذ
( 422 ، 6 ) از مصدر گزيردن بمعنى چاره كردن ( فرهنگ انجمن آرا ) « از خوردن نمىگزيرذ » يعنى از خوردن گزير نيست ،
گوزينه
( 234 ، 15 ) حلوائى كه از مغز گردگان پزند ( برهان ) مانند لوزينه ،
گونه
( 99 ، 2 ) ،
rather
، « شيفته گونه »
( rather crazy - )
، « عاصى گونه » ( بيهقى 61 ، 6 ) ، « خجل گونه شد » ( ايضا 449 ، 19 ) ، « خرد خرد مىباريد چنان كه زمين تر گونه مىكرد » ( ايضا ص 315 ) ،
للّه را ،
( 77 ، 21 ) بمعنى للّه ، و « از بهر للّه را » نيز آمده است ، « اى شيخ از بهر للّه را مرا فرياد رس » ( اسرار التّوحيد ص 82 ) ،
لوت
( 36 ، 1 ) بمعنى اقسام طعامهاى لذيذ و نيز لقمهء بزرگ ( برهان ) ،
لور
( 424 ، 15 ) در فرهنگها بمعنى بىشرم و بىحيا است امّا اينجا ظاهرا بمعنى بىشرمى و بىحيائى است ،
مال السّلاح
( 33 ، 3 ) ، بمعنى پوليكه بهاى اسلحه از بهر سپاه باشد و آن نوعى از خراج
( tax )
بوده است كه عمّال حكومت از رعيّت مىگرفتند ،
مال قرار قانونى
( 356 ، 4 ) گويا بمعنى ماليّات دولتى ، ر ك به تاريخ جهانگشاى ج 2 ( 270 ، 6 ) ،
ماندن
( 415 ، 8 : 430 ، 15 ) بمعنى باختن
( to lose a game - )
،