غمخواره
( 1 ، 15 ) بمعنى سست و بىحركت ،
فرع
( 32 ، 8 ) گويا بمعنى حقّ خدمت و تنخواه و نحو آن است ،
قرار مالى
( 31 ، 11 ) بمعنى تقرير ماليات
( assossment of tax - )
،
قرط ، من تحت القرط
( 51 ، 16 ) ، در قواميس نيست امّا ظاهرا معنى آن « از بن گوش » است يعنى از ته دل و بدون چون و چرا ، « همگان من تحت القرط برفتندى » ( تاريخ بيهقى ص 721 س 4 ) ،
قيراسفهسلار
( 396 ، 15 : 397 ، 7 ) ، قير اينجا كلمهء تركى است و معنى آن سرحد و ثغر
( frontier - )
باشد پس قير اسفهسلار يعنى محافظ سرحدّ مملكت
( frontier commander - )
، و آن ظاهرا لقبى بوده است مثل « قير خان » و مانند آن ،
كاركرد
( 219 ، 2 ) يعنى طريق عمل ،
كچول
( 424 ، 15 ) و كاچول بمعنى كون جنبانيدن يعنى حركت دادن سرين بوقت رقصيدن و مسخرگى كردن ( برهان ) ،
كردن
( 456 ، 7 ، 8 ) بمعنى بنا كردن
( to build - )
، « اگر پيش از ولادت گيرنده كرده باشد » يعنى بنا كرده باشد ،
كريز
( 302 ، 20 ) ، بمعنى كنج و گوشهء خانه ( برهان ) ،
كلاه از بهركسى دوختن
( 400 ، 16 ) ، يعنى بفكر مساعدت كسى بودن و خير كسى را انديشيدن ،
كلّه بستن
( 304 ، 5 ) ، بمعنى گرد آمدن ، خواجه حافظ :
مىدمد صبح و كلّه بست سحاب * الصبوح الصبوح يا اصحاب
كمزنان
( 302 ، 18 : 314 ، 7 ) كمزن بمعنى مدبّر . . . و نيز كسى كه پيوسته در قمار نقش كمزند ( برهان ) ،
كمان كروهه
( 326 ، 23 ) كمانى باشد كه بدان گلوله و مهرهء گل اندازند