تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
آن جوان شكسته بسته بيتى بگفت » ( اسرار التّوحيد فى مقامات الشّيخ ابى سعيد ص 301 ) ، و بمعنى افتان خيزان نيز آمده ، « تا به هوش باز آمذ و برخاست و شكسته بسته آهسته از آن كوه فروذ آمذ » ( ايضا ص 130 ) ،

شمشير خطيب و تيغ خطيب

( 303 ، 17 : 323 ، 3 ) ، گويا شمشيريكه خطيب بوقت خطبه خواندن همراه خود داشته چنان كه اكنون نيز در مصر اين رسم جارى است ، و اين شايد كنايه از چيزى بيفايده و مهمل باشد چه خطيب آن شمشير را هيچ وقت به كار نمىبرد ،

شمن

( 312 ، 22 ) بمعنى بت‌پرست ، ر ك به حاشيهء كازيمرسكى بر اين كلمه در ديوان منوچهرى ( ص 320 از حواشى ) ، ديوان منوچهرى ( 8 ، 8 ، 9 ، 10 : 87 ، 12 : 215 ، 3 ) ، المعجم لشمس قيس ( 255 ، 12 ) ، لباب الالباب ج 2 ( 65 ، 14 ) ،

شنقصه

( 388 ، 11 ) ، كلمة مولدة معناها الاستقصاء ( تاج العروس ) و شايد در اينجا بمعنى جور و بىاعتدالى و تعدّى بىحد برعايا باشد ، و اين معنى در كتب لغتى كه در دست است موجود نيست ،

شيذ

( 208 ، 1 ) بمعنى بسيار روشن ( برهان ) امّا اينجا بمعنى واضح و ظاهر ،

شير بها

( 397 ، 16 ) بمعنى بهاى شير و چيزى را گويند از اقمشه و جواهر و زر و سيم كه در هنگام دامادى و كدخدائى بخانهء عروس بفرستند ( برهان )

شير علم

( 213 ، 15 ، ر ك به حاشيه ) ،

شير مجمر

( 213 ، 15 ) ، از فرهنگها فوت شده است امّا ظاهرا مقصود شكل شير است كه بر روى مجمر مىساختند ،

شير مرغ

( 358 ، 20 ) ، كنايه از چيزىكه تحقيق وجود آن ممكن نباشد امّا اينجا بمعنى چيزىكه در لطافت و پاكيزگى بدرجهء محال باشد ،