كوتاه تعبيه كنند و بر سر هر زنجير گوئى از فولاد نصب سازند ( فرهنگ فولرس ) ، و در فارسى استبدال راء با لام خيلى متداول است مثل ديوار و ديوال و ريچار و ريچال و غير آن ،
سپيذكار
( 212 ، 12 ) - منافق و دو روى ،
يا باش دشمن من يا دوست باش ويحك * نه دوستى نه دشمن اينت سپيدكارى
( ديوان منوچهرى ص 115 ) ،
سيهگر و دو زبان و ركيك چون خامه * سپيدكار و دو روى و ضعيف چون قرطاس
( المعجم لشمس قيس ص 412 ) ، ر ك نيز به مرزباننامه ( 229 ، 4 ) ، لباب الالباب ج 1 ( 217 ، 5 ) ،
ستان
( 26 ، 21 : 197 ، 5 : 280 ، 19 ) بمعنى بر پشت خوابيده ،
وز زلزلهء حمله چنان خاك بجنبد * كز هم نشناسند نگونرا و ستان را
( انورى ) ،
سذ
( 184 ، 7 ) - صد ، « زن موسى و آنكسان كه برو بوذند سذ ( كذا بالسّين ) روز درنگ كردند » ( تفسير قرآن
f . 14 b
) ،
سر ، برسر
( 32 ، 8 ) - علاوه
( over and above - )
، « و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة و بخشيذيم مرورا فرزندى . . . نام او اسحق و نبسهء نام او يعقوب نافلة زيادت بر آنچ او خواست او از ما فرزند خواست ما او را فرزند داديم و نبسه بر سر » ( تفسير قرآن
f . 34 b
) ،
- ،
بسر چيزى افتاذن
( 262 ، 4 ) به عربى - عثر على شيىء ،
- ،
سر كسى در سر چيزى شدن
( 22 ، 18 : 335 ، 10 ) ، بمعنى هلاك شدن در راه چيزى يا امرى ، سر در راه چيزى از كف دادن ،