و زرد خاناه استعمال مىكردهاند و اصل معنى اين كلمه زرهخانه است از زرد بمعنى زره در عربى و زرّاد يعنى زرهگر ولى پس از آن بكثرت استعمال بمعنى مطلق قورخانه و اسلحهخانه استعمال شده است » ( حاشيهء ميرزا محمّد قزوينى ص 57 از جلد دوّم از تأريخ جهانگشاى ) ، ر ك نيز به ديوان منوچهرى ( 46 ، 21 ) ، تأريخ بيهقى 565 ، 15 ) ،
زفان
( 197 ، 21 ) - زبان ، ر ك به تأريخ جهانگشاى ج 1 ( 34 ، 17 :
42 ، 1 : 122 ، 2 ، 4 ، 6 : 143 ، 17 : 144 ، 10 و غير آن ) ، تذكرة الاولياء ج 1 ( 45 ، 19 ، 20 : 48 ، 23 : 50 ، 12 ) ،
زمرد
( 257 ، 22 ) - زمرّد ، ر ك به لباب الالباب ج 1 ( 204 ، 11 ) ،
زندنيجى
( 171 ، 11 ) ، اين كلمه در فرهنگها « زندپيچى » ( با باء فارسى و جيم فارسى ) نوشته شده است و آن خطاست و صواب زندنيجى ( با نون بعد دال ) است و آن نوعى از جامه بوده است كه در زندنه ( از مضافات بخارا ) مىبافتند ، « و آنچه از وى [ يعنى از زندنه ] خيزد زندنيجى گويند كه كرباس باشد يعنى از ديه زندنه هم نيكو باشد و هم بسيار بود و از آن كرباس به بسيار ديهاى بخارا بافند و آن را هم زندنيجى گويند از بهر آنكه اوّل بدين ديه پديد آمده است و از آن كرباس به همه ولايتها برند چون عراق و فارس و كرمان و هندوستان و غير آن و همه بزرگان و پادشاهان از او جامه سازند و به قيمت ديبا خرند عمرها اللّه » ( تأريخ بخارا لمحمّد بن جعفر النّرشخى طبع موسيو شفر ص 13 - 14 ) ، ر ك نيز به لباب الالباب ج 1 ( 23 ، 6 ) ، سياستنامه طبع شفر ( 95 ، 8 ) ،
زيلو
( 269 ، 11 : 300 ، 5 ) بمعنى پلاس و گليم و آن را شطرنجى نيز خوانند ( برهان ) ،
ساليخ
( 349 ، 3 ، 17 ) - ساريخ ، و آن چوبى باشد كه بر سر آن چند زنجير