سر ، سرى باز دادن
( 402 ، 13 ) ، گويا كنايه از متصدّى شدن امورات خيريّه باشد ،
سربست
( 375 ، 10 ) ، بمعنى كار پردازى و حكومت و امثال آن ،
سغبه
( 21 ، 18 ) - فريفته ، ر ك به مرزباننامه ( 94 ، 11 ) ،
سفت
( 37 ، 9 : 144 ، 4 ) - دوش كه به عربى كتف است ، ر ك به مرزبان نامه ( 159 ، 13 : 197 ، 9 ) ، و همسفت بمعنى همپهلو است :
زنده مر خلق راست راهنماى * مرده هم سفت سيّد بشر است
( المعجم لشمس قيس ص 343 ) ،
سلطانيّات
( 111 ، 4 ) يعنى مكاتبات رسمى دولتى
( state correspondence - )
ضدّ « اخوانيّات » يعنى مكاتبات دوستانه
Private correspon - ) ( dence
، ( حواشى چهار مقاله از ميرزا محمّد قزوينى ص 103 ) ،
سمّ خر
( 307 ، 14 ) ، يعنى گويا سمّ خر عيسى كه ترسايان آن را مثل نشان صليب عزيز مىداشتند و مىپرستيدند ، « چگوئى در عبدهء نار و متعبّدان چليپا و زنّار و آنها كى بتى پيش نهاذهاند و آنها كى مسخّر سمّ خرى ماندهاند ؟ » ( مقامات حميدى
f . 55 a
) ،
سمسول
( 424 ، 15 ) ، اين كلمه از فرهنگها فوت شده است و ضبط آن بهيچوجه معلوم نشد امّا از سياق عبارت واضح است كه معنى آن گستاخى و بىحيائى و شوخى و نحو آن است ،
سياه كاسه
( 212 ، 12 ) - بخيل ، ر ك به تأريخ جهانگشاى ج 2 ( 265 ، 6 ) ،
شراب بها
( 33 ، 2 ) يعنى بهاى شراب و آن پول است كه موظّفين حكومت بجبر از مردم مىگرفتند باسم بهاى شراب و آن را حقّى واجب مىشمردند ،
شكسته بسته
( 7 ، 11 ) يعنى با لكنت زبان ، « گفت اى جوان بيتى بگو