تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
( تأريخ بيهقى ص 471 ) ، درين بيت « برسد » ( بفتح راء از مصدر « رسيدن » ) نمىتوان خواندن چه وزن منكسر بشود ، و هيچ شاهدى از مصدر « رسيدن » بدون باء اوّل ( مثلا « رسد » يا « رسيد » نه « برسد » و « برسيد » ) بدين معنى به نظر من نيامده است ،

رسيدن ،

( 422 ، 10 : 428 ، 2 ) بمعنى پخته شدن و به جوش آمذن شراب ،
to ferment -
) ، فعل متعدّى آن يعنى « رسانيدن » بمعنى پخته كردن مستعمل مىشود خصوصا رسانيدن ريشها و جراحتها و آماسها ، « انگبين جراحتها را فراهم آرذ و برسانذ » ( كتاب الابنية عن حقايق الادوية تأليف ابى منصور موفّق بن على الهروى ص 176 ) ، « بيخش ريشها را برسانذ » ( ايضا ص 162 ) ، بسيار مكرّر درين كتاب ،

رشته تايى

( 269 ، 16 ) بمعنى يك رشته واحد
( a single thread - )
يعنى مقدار ادنى ، در تأريخ بيهقى ( 63 ، 11 : 178 ، 16 : 753 ، 2 ) « رشتهء تارى » در همين معنى استعمال شده است ، « كسى را رشتهء تارى زيان نشد » ، « رشتهء تارى ازانكه نوشته بود زيادت نيافتند » ، « روا نداشتيم كه هيچ آفريدهء بر حصار رود و رعيّتى را كه در متابعت ايشان رغبتى نداشته باشند رشتهء تايى زيان شود » ( زين الاخبار نسخهء كمبريج ) ،

رشوت

( 465 ، 12 ) بمعنى باج
( tribute - )
،

رنگ

( 294 ، 13 ) بمعنى شترى قوى كه از بهر نتاج نگاه دارند ( برهان ) ، ر ك به ديوان منوچهرى ( 72 ، 16 ) ،

رنود

( 386 ، 14 ) جمع رند كه كلمهء فارسى است و معنى آن اوباش
( populace - )
باشد ، « در آن ميانه حادثه زناطره و جمريان و رنود و اوباش دست تطاول دراز كردند » ( جت طبع كاترمر ص 226 ) ، « مجاهد الدّين ايبك دواتدار رنود و اوباش را به خود دعوت مىكرد »