تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

دوالك باز

( 302 ، 11 ) - قمارباز و حيله‌باز و مكّار و عيّار
« swindler »
) ، ر ك به تذكرة الاولياء ج 2 ( 339 ، 6 ) ،

دوانيدن

( 261 ، 17 : 371 ، 3 : 375 ، 14 : 392 ، 4 ، 7 ) بمعنى تاختن و حمله كردن ، ر ك به تأريخ جهانگشاى ج 2 ( 63 ، 4 : 71 ، 14 : 138 ، 10 ) ، « در جملهء شام تا كنار آب بدوانيدند » ( جت طبع كاترمر ص 352 ) « و كمين ساخته بر شاميان دوانيدند » ( ايضا ص 386 ) ،

دوست‌گانى

( 194 ، 21 ) بمعنى ساغر و پيالهء بزرگ كه بر ياد كسى خورند ،

دوسيذن

( 17 ، 7 ) بر وزن بوسيدن بمعنى چسبيدن و ملصق شدن ( برهان ) ،

دو گمانى

( 229 ، 16 ) بمعنى كارى كه انجام آن دو گمان داشته باشد مثلا جنگ دوگمانى است كه انجام آن ممكن است فتح و ظفر باشد و نيز ممكن است شكست باشد ،
( of a double possibility - )
،

دو هوايى كردن

( 262 ، 18 ) ، بمعنى دو طرف مايل بودن
to waver - ) ( in mind
،

ديرباز

( 348 ، 12 ) ، بمعنى بطىء الحركة ، در متن ديرباز ( با باى موحّده ) غلط چاپ شده است ،

رسيدن

( 2 ، 11 : 112 ، 11 ، 12 : 159 ، 9 : ) بمعنى سپرى شدن و تمام شدن و بپايان رسيدن ، ر ك به مرزبان‌نامه ( 108 ، 5 : 280 ، 19 ) ، تأريخ بيهقى ( 229 ، 5 ) تذكرة الاولياء ج 1 ( 173 ، 22 : 239 ، 12 ) ، ج 2 ( 191 ، 23 : 207 ، 6 : 329 ، 2 ) ، در فرهنگ فولرس كلمهء « به رسيدن » و در قاموس جانسن « به رسيدن » همين معنى دارد يعنى تمام شدن و به آخر رسيدن ، و از شعر ذيل واضح مىشود كه به رسيدن ( به سكون راء ) غلط نيست :
آفتاب ملوك هفت اقليم * كه برو برسد اين جلال قديم